kunst Dichten Benaz

kunst Dichten Benaz

Menü

.............گلشن شعر و هنر........

درکنار من بیا


لحظه های انتظار من بیا


روزهای دوری ازتو هرشبم یلدایی است


یک شب از شبهای تار من بیا


شو نگار من بیا



#بهنا_ز_علی_زاده


--------------------------

پدرم


مهربانی از مادرم

تو خدایی مگر ای تاج سرم

که در این عالم پر فتنه و نیرنگ و ریا

هدیه کردی تو نگاهی دگرم

پدرم ای پدرم

*

به کنارم تو بمان

تو بمان در برم ای مونس جان

که هنوز است دل من گرم حضورت پدرم

تو بخند و به لبم خنده نشان

پدرم ای مهربان

*

تو بمانی به برم

تو که باشی به دل آسوده ترم

دیدنت هرشب و روز برای من یه عادتِ

من هنوزم به تو محتاجترم

تو بمان دوروبرم


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان

-----------------------

خدا شکرت که کشتی

مرا سهمی ز گلهای بهشتی

یکی را از یکی با معرفت تر مهربانتر

سپاست آن زمان که می نوشتی

دمی که می سرشتی

*

همه از مال دنیا

نمی خواهم به غیر خیر آنها

به نور خود نگهداری نما هر گونه هرجا

نگهدار از گزندوزخم دنیا

هم از چشم حسودا


بهنازعلی زاده/آلمان


--------------------------

خان و ایمانم بسوخت


عشق آمد هم دل و جانم بسوخت


پرده ها افتان و من در آستانش بی حجاب


حربه ی پای گریزانم بسوخت


شام هجرانم بسوخت



بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان


-------------------------------


آن من بیمار مُرد


پرده و سجاده و دیوارمُرد


شکر ایزد مانع دیدار روی یار رفت


با وصالش شک در پندار مُرد


حربه ی انکارمرد



بهنازعلی زاده/آلمان


------------------------------


می کِشد آهی مرا


می کشاند سوی تو گاهی مرا


می کند بر کشور حُسن توأم راهی مرا


طعنه عقلم می زند گاهی مرا


ای که چون ماهی مرا



بهنازعلی زاده/آلمان


-------------------------------------


از درم گاهی درآ


کش به سوی خرمن شادی مرا


من اسیرم در خیالت همچنان در روز وشب


یاد من کن با نگاهی دلبرا


تا مگر بینم تورا



بهنازعلی زاده/آلمان


---------------------------------------


در بهار من بیا


لحظه های انتظار من بیا


سالهای دوری از تو روزهای من شب است


یک شب از شبهای تار من بیا


گشته یار من بیا



بهنازعلی زاده/آلمان


----------------------------------

تشنه بودم عشق را


می گشودم پر ز مستی تا خدا


بر رهم باغی گشودی ،چشمه کردی خویش را


آمدم تا جرعه ای نوشم تورا


از ره افتادم جدا



بهنازعلی زاده/آلمان


-------------------------------


می شود پروانه بود


اشک شبنم را زچشم گل زدود


می توان همچون گلی ناز،از هَزاران دل ربود


یا چو آبی در سراشیبی رود


آبشاران را سرود



بهنازعلی زاده/آلمان


--------------------------------------


می توان با هم پرید


می توان دل از حسادتها برید


می توان با نور حق دل را جلا داد و سپس


از بدی با بال خوش بینی رهید


یک هدف با هم گزید



بهنازعلی زاده/آلمان


-----------------------------------------


پاکتر از اطلسی


یار گلی دشمن هر ناکسی


ای که زهجران تو خم شد کمر انتظار


کی تو به داد دل ما می رسی


نیست برایم کسی



بهنازعلی زاده/آلمان


------------------------------


همچو رودی جاری ام


از خبیثان و بخیلان عاریم


قاصد عشقم پرم از پرتو نور و حضور


کوه نورم غرق در دلداریم


من مهیب آبشاریم



بهنازعلی زاده/آلمان


----------------------------------


دل اسیر کوی تو


جستجو کردم فتادم جوی تو


هردمی، آرد مرا باد  سحرگه  بوی تو


دل کشاند خسته پارا سوی تو


سایبان ابروی تو



بهنازعلی زاده/آلمان


----------------------------


چشمی که توداری


چون باده ی نوشین نگاری


زان دم که تورادیده ام افزوده خماری


از بس که ترّنم طلبی حس نوید بخش بهاری


آیا تو هم اندازه ی من حوصله داری؟


ازطایفه ی بوس وکناری؟


وقتم اگه داری؟



#02_No_2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان

---------------------------------
ای ماه کجایی
دل رفته به صد راه کجایی
در مسجدودرمیکده و دیر رهم نیست
دل را بکن آگاه کجایی
وی شاه کجایی


بهنازعلی زاده/آلمان
----------------------------
شمسِ چشمت تیزشد


خون دل از دیده ام سر ریز شد



کولی احساس من دربدر شهر چشات



خویش لیلی بود مجنون نیز شد



صبر من لبریز شد



بهنازعلی زاده/آلمان


--------------------------------


وعده ی دیدار ده


وعده ها بر گردش و بازار ده



من قلم می آورم دفتر پر از اشعار ده



بوسه ای در هرخم دیوار ده



وعده ی تکرار ده



بهنازعلی زاده/آلمان


-------------------


یارضا
یارضا،رضا،رضا


دل من تنگِ برای اون روزا


بپاشم توی حیاط دونه برای کفترات


غروبا که می دمند به شیپورا


یارضا،رضا،رضا


یارضا


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان


---------------------
نچین دو بال بسته ام
ببین دل ز هر طرف شکسته ام


بسان شبنمی که از گلی چکیده نازک است


دل ز واژه های ساده خسته ام


و از همه گسسته ام


بهنازعلی زاده/آلمان


---------------------------
ای مهربان ای جاودان
می جویمت هو هو کنان در آسمان


راهی شدم من سوی تو ببریده ام از مردمان


باز آمدم بازم مرا در بر نشان


خسته ترم از هر زمان


بهنازعلی زاده/آلمان


-------------------------
در را گشا باز آمدم
آهنگ رویت کرده با ساز آمدم


زانجا که پراندی مرا،با صد بغل راز آمدم


بی بال وپرگشتم به تو باز آمدم


با شوق پرواز آمدم


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان


------------------------
چه پر غرور می شوی
می کُشی ام وقتی صبور می شوی


مهر مرا می طلبی چو  یاد من نمی کنی


به مهرم از مرحله دور می شوی


به صخره جور می شوی



بهنازعلی زاده/آلمان
------------------------
از دلیرانم ببین
ای دل خالی ویرانم ببین


با همه شور و نوا یک گوشه می مانم ببین


مادر گُردان شیرانم ببین


دخت ایرانم ببین


----------------------------
دلم هواتو کرده
چه بی هوا یاد چشاتو کرده


جدایی از تو واسه من یه لحظه هم یه عمره


دل هوس زنگ صداتو کرده


اینجاهوا چه سرده



بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------
ده نشان راهی مرا
در بیاور تو ز گمراهی مرا


من نمی دانم چه کردم بر تو که اینروزها


می دهی ،تو وعده ی واهی مرا


بر ته چاهی مرا



بهنازعلی زاده/آلمان
---------------------------
تو عشق آخرینم باش
در این دنیا بیا و بهترینم باش


به قلبت تا ابد من را بکار، ای آخرینِ من


بشو هم  غرق من توهم  قرینم باش


بیا عاشقترینم باش



بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------------
آدمی بس کینه توز


فکر مال مال اندوزی او هر شام و روز


غیر خود فکری ندارد  نی  کند اندیشه ای


هم نداند شب چه سان گردیده روز


خاک چشمش را بدوز


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان
-------------------------
بی حرف و زبان شده ای


دوباره گریز پای نهان شده ای


چو ز دل می نگرم، فراری از آن شده ای


به هزار چهره گی عیان شده ای


چه نمایان شده ای


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان
--------------------------
ای فلک من سوختم


من که وصلش را به سر اندوختم


درد هجرانش ربوده صبر و طاقت از دلم


نکته ها از سنگ سخت آموختم


چشم دل را دوختم


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان
------------------------------
باز بهانه گیر شده ام


و من از زندگی سیر شده ام


به زحمت ز غصه ها رها و به غم اسیر شده ام


چو موری هم بازی شیر شده ام


خرد و خمیر شده ام


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان
------------------------------------
باز به تنگ آمده ام


با دل خود باز به جنگ آمده ام


من از  تبعیض ،هراس و، وحشت  و  نامردمیها


بر حادثه بی درنگ آمده ام


به پای سنگ آمده ام


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان



-------------------------------
شوخ چشمت راز شد


ماه من شد با دلم دمساز شد


زین سبب مرغ دلم آماده ی پرواز شد


عشوه کردی.، فتنه ها آغازشد


دل به چنگِ باز شد
*
شوق این پرواز شو


آی بازهم با دلم دمساز شو


این دل بی بال و پر را نقطه ی آغاز شو


جلد عشقم حلقه ی پرواز شو


هم دل وهمراز شو


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان
----------------------------------
دشمنم،ازمن بترس


دشمنی با من؟ تو چون دشمن بترس


با تمام  لشکرت با  توپ و  با  تکاورت


در تمام خاورت از من بترس


خصم اهریمن بترس


بهنازعلی زاده
--------------------------------
در اتاق من عشق


خویش آمده بر سراغ من عشق


از دست خزان منکه تسلیم قضا گشته بودم


هو زد  نفسی به باغ من عشق


در فراق من عشق


بهنازعلی زاده
------------------------------
می گسار من بیا


یک شب از شبهای تار من بیا


سالهای دوری از تو، هرشبم یلدایی است


شام یلدایی و تار من بیا


شو نگار من بیا


بهنازعلی زاده
----------------------------
عشوه هایت آه شد


برق چشمت رهنمای راه شد


طفل جان من نصیحت هم شنید گمراه شد


چون تواش دریافتی همراه شد


همنشین با ماه شد


بهنازعلی زاده
-----------------------------
برق چشمت راه شد


یوسف عقلم به قعر چاه شد


نو بهار  آرزویم  با  خزان  همراه  شد


بین عجب یوسف برون از چاه شد


در مقام شاه شد


بهنازعلی زاده
------------------------------------
میش چشمت کار کرد


راه بر تاراج دل هموار کرد


خون دل را ریخت جان را طعمه ی افکار کرد


نیک می دیدم ولی انکار کرد


کی پلنگ این کار کرد
بهنازعلی زاده
------------------------------



قلب من آیینه ست



قصر صد پادشهم در سینه ست



قصرم از تشعشع عشق خدا رنگین ست



همه جا در نظرم آذین ست



عشق و شور آگین ست



بهنازعلی زاده/آلمان


----------------------------


دلت ار پر کین است



قلبت از آدمیان چرکین است



کار تو بس دشوار،بار تو سنگین است


کینه ورزی که نه راه دین است



و نه در آئین است



بهنازعلی زاده/آلمان


----------------------------
چه بی ریا اومدم


مقصرم سر به هوا اومدم


خصلت درویشیم بود،مثل گدا اومدم


گشاده روی و بی ریا اومدم


گفتی بلا اومدم


بهنازعلی زاده/آلمان
--------------------------------
اصل وفا اومدم


از طرف خود خدا اومدم


با دل پر سخاوت و مهر و وفا اومدم


خدائی من چه جوریا اومدم


راستی چرا اومدم


بهنازعلی زاده/آلمان
----------------------------
من خدایم هست ماه


اوست در ظلمت چراغ شاهراه


پاک و روشن،با سخاوت صاف و صادق


پرده پوشاند ببخشد هر گناه


کرده های اشتباه


بهنازعلی زاده/آلمان
-----------------------------
من خدا را دیده ام


مهربانتر زان کز او بشنیده ام


با سخاوت ، مهربان و چشمهایش سبزگون


من خدای خویش را بوسیده ام


مهر او چشیده ام


بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------------
من نباشم اینچنین


نیمه بارم را گذارم بر زمین


من زنم اما به دوش،مردانه بار می نهم


ای نهاده نیمه ی بارش زمین


دیده بگشا وببین


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان
--------------------------------
نوبهار آمد بیا


گل که با خاری کنار آمد بیا


سوسن و سنبل به بزم لاله زار آمد بیا


زد نسیم و بوی یار آمد بیا


می گسار آمد بیا


بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------------------
جام صبویت سر کشم


بگذار تا آیم تو را در بر کشم


به حرمت حضور تو،یک جرعه از ساغر چشم


سرمستتر تا آسمانت پر کشم


صد کهکشان در بر کشم


بهنازعلی زاده/آلمان
----------------------------------
تا حال کردی دقتی؟


بی تو نمانده بر تنم. طاقتی


یکدم بازآ در برم ای،آرام جان رفته ام


دل خسته ام از روزگار لعنتی


هر گُلی راست آفتی


بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------------
تازه کن دیدار خوش


روز میلاد مسیح بسیار خوش


زنده می داریم شب را بهر بزم و التیام


جشن و شادی یک شب بیدارخوش


لحظه ات تکرارخوش


بهنازعلی زاده/آلمان
------------------------------
عشق را دیوانگی ست


موسم دیوانگان را عیب نیست


عاقلان از چه جدل دیوانگان را می کنند


حال او کز خویشتن بیگانگی ست


پیله در پروانگی ست


بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------------
یار بشنو سخنم


عاشق مریم و یاس وطنم


بوی مریم چو شنیدی اون حوالیها منم


من هنوزم عطر مریم می زنم


گل مریم پیرهنم


بهنازعلی زاده/آلمان
----------------------------------
مانده ام تنهاترین


یک دمی خودرا به جای من ببین


تا به کی با آتش دل دیده را بارم چنین


یک دمی چون خنده شو برلب نشین


نی ملامت نازنین


بهنازعلی زاده/آلمان
-----------------------------
دشمنانند در کمین


دوستان سر برده در کنج جبین


تا چه باشد حال ما در روزگار بخل و کین


عالِمی برد از دل مردم یقین


عالَمی عاری ز دین


بهنازعلی زاده‍/آلمان
--------------------------------
یا علی گفتی مشین


با تو باشد دست مولا، دان یقین


باش دور از معصیت بردار  اراده آهنین


باش آگاه ای دو چشم تیز بین


مانده  بالا آستین


بهنازعلی زاده/آلمان
----------------------------------
سرو ناز من شکست


مونس راز و نیاز من شکست


گوئیا از غصه های من به تنگ او آمده و


قامت خود در نماز من شکست


بی نیاز من شکست


بهناز علی زاده/آلمان
-----------------------------
امشب برام دعا کن


دو دستاتو به خاطرم هوا کن


امشب بیا برای من ،خدا،خدا،خداکن


بعد خدا اسم منو صدا کن


خدای ما رواکن


بهنازعلی زاده/آلمان
---------------------------------
می زنم ساز دگر


خوب نیست مادر پرستی برپسر


عاشق مادر شدن خوب است ولی اندازه ای


بچه ی مادر نمی گردد پدر


بند ناف برکَن پسر


بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------------
مادرم ،فرزند توست


کودک دلبند تو در بند توست


بال پروازش گشا و سد پروازش مشو


چشم دل بیدار او در بند توست


کشته ی ترفند توست


بهنازعلی زاده/آلمان
--------------------------------
باز کن پابند را


مادرم آزاد کن فرزند را


بس که می خواهی بماند در کنارت تا ابد


بسته ای هر حیله و ترفند را


خود، رها کن بند را


بهنازعلی زاده/آلمان
-----------------------------
اوگناهم را فزود


حاصلم چیزی به غیر از غم نبود


این وسط او هم دری برمن به گمراهی گشود


جذبه هایی که مرا از من ربود


خود نوید عشق بود


بهنازعلی زاده/آلمان


-------------------------------
ای فلک من سوختم


شمع جان با سوز دل افروختم


درد هجرانش ربوده صبر و طاقت از دلم


نکته ها از سنگ سخت آموختم


چشم دل را دوختم


بهنازعلی زاده/آلمان
--------------------------------
( مادر)


مادر من بهترین بود


چون ملک روی زمین زخمی ز کین بود


غیر حق یادم نداد و غیر حق چیزی نگفت او


دشمن تذویر در آغوش دین بود


خواستش از من همین بود


بهنازعلی زاده/کیمیا/آلمان
--------------------------
عاری از کین مادراست


آنکه می آموزد آیین مادر است


هر که هستی،رهبر کل سلاطین مادر است


بهترین استاد گلچین مادر است


چون ریاحین مادر است


بهنازعلی زاده/آلمان
----------------------------------------------
کودک برای مادر اسث


شاهد او بر لحظه های مادر است


بعد مرگ خوئش هم مادر دلش با کودک است


شادی او. دلشای مادر است


این دعای مادر است


بهنازعلی زاده/آلمان
------------------------------------------------
خوش به حالت گلبهار


می زند بوسه لبت بر جام یار


می نشانند هر دمت بر کنج گیسوی نگار


خوش بیفشان عطر گیسو در بهار


جلوه داری بیشمار


*
پر به هر دشت و دمن


ساز بلبل رقص یاس و نسترن


نغمه های بلبل آورده بسی جوش و خروش


در بهاران می رباید جان من


بوی نمناک چمن
*
خوش به حالت ای چمن


در تو می گیرند گلها انجمن


جمله می رقصند با ساز خوش مرغان عشق


بلبلانت در نزاع تن به تن


عشق می بُرّد سخن
*
باز می خواند هزار


غمزه ها می روید اندر گلعذار


نوگلان در حال رقص و بلبلان در کارزار


چشمه ساران گشته بررودی سوار


می خروشد آبشار
*
باز می آید بهار
روی گلها باز می خواند هزار


نو گلی از سوی یار هدیه می گردد به رسم یادگار


دست یاران شادمان در دست یار
آسمان شادی ببار


بهنازعلی زاده/آلمان
-------------------------------------------

(مسیر پرواز)

(۱)

اول خودت پندار نیک


بهر خودت گو، جمله ای گفتار نیک



توبه تصمیم دل است.،= بعد از این کردار نیک



شو رها از رفته ها.،رفتار،نیک



جمله با تکرار نیک




بهنازعلی زاده( کیمیا) آلمان،Benaz


---------------------------------------------------------



دلت را پاک کن



یعنی که مال خاک نثار خاک کن



بگسل از رنگ و ریا خود را برون ادراک کن



دل رها بر مقصد افلاک کن



قصد آن املاک کن



ب.عBenaz


_________________________________________________

پر بگشا باز شود


نگذار حس گناه مانع پرواز شود


هدیه کن دل به خدا،بگذار رهایی آغاز شود


آری بگذار که عشق آواز شود


به فطرت انباز شود


ب.ع.Benaz

-------------------------------------------------

(۲)

بردار پاها از زمین


شکی نکن تا حد پروانه همین


اندازه ی یک سر درا از مردمان بالا رو از زمین


تو انعکاس هر عمل بالا ببین


بر گل درآ بالا گزین


ب.ع.Benaz

---------------------------------------------------------------

پس قصه را آغاز کن


تا مقدم پروانه ها پرواز کن


کمتر احساس گناه و جرم و سنگینی نما


توبه یعنی گره از دل باز کن


آزاد شو پرواز کن


ب.ع.benaz

-----------------------------------------------------------

یکدم برون از خانه شو


سوی نسیم عشق رو پروانه شو


بر گل درا خود گهی خار و گهی گلبرگ بین


عقل از سرت بیرون نما دیوانه شو


مستانه شو مستانه شو


benaz

--------------------------------------------------------


امروز آغاز تو بود


این اولین تمرین پرواز تو بود


خوشحالم از این روزگار،مینای من بالش گشود


افلاک هم خرسند ز پرواز تو بود


دلگشته بر ناز تو بود


ب.ع.benaz

--------------------------------------------------------

(۳)

در خیال حتی ببر



پرواز را گستر و در رؤیا ببر



شهد درون آمیز و همچون گوهری هرجا ببر



یک جرعه از جامش به صد دریا ببر



بر کوه و بر صحرا ببر


_______________________________________________________


هر روز سبکتر می شوی



در ذهن خود هم لال و هم کر می شوی



حالا چونان از دوریش،بی پا و بی سر می شوی



مونس شدی بی او مکدر می شوی



در خویش اندر می شوی



ب.ع،benaz


_________________________________________________

(۴)


مال کم داری،؟ببخش




بدترین دوران ناداری ببخش



گرنداری،تنگدستی ،روندارتر را بیاب



یافتی،؟ بی ادعا منت ببخش



عشق را راحت ببخش


_______________________________________________________


رها شو از حسادت



جهاد اکبر است نوعی عبادت



وجودش باعث بیماری و عصیان و ذلت



به آرامی کند نفس تو عادت



نشیند در نهادت



ب.علی زاده

Benaz

--------------------------------------------------------

از حسد گشتی رها.،؟


کن نمایان حال نور سینه را


خود ببخشا هر کسی با جرم سنگین و کمش


بر همه بخشش بخواه در یک فضا


تاببخشاید خدا


ب.ع.Benaz

-------------------------------------------------------

هر شبش تکرار کن


خود مداوا بر دل بیمار کن


در هجوم نا مرادی دل تجلی گاه نور


راه قلبت با خدا هموارکن


خفته دل بیدار کن


ب.ع.Benaz

----------------------------------------------

(۵)

دیدی تو گر جلوه ای


می بردت بسوی هر حربه ای


می کُندت تشنه بر مقام و زرق و برق و پول


همی تو رهاند این عمل حرفه ای


شوی خلاص از په ای


ب.عBenaz

-------------------------------------------------------------

مسند و الوان بده


هرآنچه دارد او بِه از آن بده


به ذهن خود مال و منال ،جاه و جلالش بده


حتی مقام شاهی بیا به ایشان بده


بیش و فراوان بده


-------------------------------------------------

صاف بایست رو براو


باز ستان هرانچه دادی براو


مال و منالش بگیر،لخت رهان در کف میدان اسیر


خنده کند پیر و جوان گر بر او


هیچ نباشد در او


بهناز علی زاده

---------------------------------------------------------

(۶)

حالا همه یکسان ببین


یکسان همه انسان و هم ادیان ببین


اکراه در دین نیست را، فرموده رب یوم دین


تو برتری در خصلت انسان ببین


تبعیض را پایان ببین


ب.ع.Benaz

-------------------------------------------.---

(۷)

پرکش،برو بر آسمان


بالاتر از خورشید،رو در کهکشان


گرمتر ز خورشید هم بشو،گرمی بده بر عرشیان


زانجا نگاه کن فرش را،آوارگان


ره می روند خوابیدگان


ب.ع.benaz

--------------------------------------------

ایشان در جا می زنند


ریسمان سستی را به هر جا می زنند


بس غافلانند از مرام و از مقام راهیان عشق و نور


جای پای کاروان رفته در جا می زنند


بسیار لافها می زنند


ب.ع.

------------------------------------------------------------

باز سفرها در ره است


اینجا هزاران پایی قبل از مه است


آید نسیمی ،شوری از دل می کشاند سوی دوست


اینجا مپنداری که جای ابله است؟


برخیز فرصت کوته است


ب.ع.benaz

------------------------------------------------

(۸)


خان و ایمانم بسوخت


عشق آمد هم دل و جانم بسوخت


پرده ها افتان و من در آستانش بی حجاب


حربه ی  پای  گریزانم  بسوخت


شام هجرانم بسوخت


---------------------------------------------------------------

آن منِ بیمار مُرد


پرده و سجاده و دیوار مرد


شکر ایزد مانع دیدار روی یار رفت


با وصالش شک در پندار مرد


حربه ی انکار مرد

---------------------------------------------------------------------

قصد آفرینش عشق است


رمزی که خدا داد به دینش عشق است


هم رسالت پیمبران.،هم صفت حور و ملک


رمز همه صلح آفرینش عشق است


معنی مبینش عشق است

------------------------------------------------------------------------------

تو ای عشق درود


بر تو ای مظهر احسان وجود


همه بر محبت و اهل محبت صلوات


و توای جهل و تباهی بدرود


تو ای عشق.،ورود

---------------------------------------------------------------


(۹)


زینجا تنها رفتن است


این سفر یعنی خارج از تن است


هر کسی با کوله بار خویش باید طی کند


گر که بینی نور؟ هراسی نیست ، راهت روشن است


در همین حال و هوا، مان تا زمان پیش آیدت


هر زمان عاشق بگو هو.، با من است


اینجا.، دنیای من است

---------------------------------------------------------------------------

(۱۰)


پس نرنجد دیگر او


بعد از آن سیر و سلوک و رُفت و رو


آن شبان گردی که موسی در بیابان گفت به او


دیگر هیچ آداب وترتیبی مجو


هرچه می خواهی بگو


ب.علی زاده/کیمیا/ Benaz  آلمان

________________________________________________________________________________________________________________________










مقدمتان گلباران

مقدمتان گلباران

بهناز علی زاده/کیمیا
X