kunst Dichten Benaz

kunst Dichten Benaz

Menü

.............. گـــلـــشـــن شـــعـــر و هــــنـــر ..........

گلشن شعروهنر گزیده اشعار و کارهای/بهنازعلی زاده( کیمیا) Ben-Aliz Deutschland

گلشن شعروهنر گزیده اشعار و کارهای/بهنازعلی زاده( کیمیا) Ben-Aliz Deutschland




تو بر عشق خودت باور نکردی یار


باور نکردی یار.،باور
نکردی
مگر چشم مرا از بر نکردی یار


از بر نکردی یار.، از بر
نکردی
پس از من زندگی دیگر نکردی .، یار


دیگر
نکردی
وگرنه من همان بودم که هستم
یار
بودم که هستم یار..،بودم که
هستم
هنوز از یاد چشمون تو مستم
یار
جون تو مستم یار.،جون تو
مستم
پ.ن
مسموم شدم.،
حالم بهم می خورد از اشعار بی صاحب
سرگردان و چند منظوره و چند نشانه
می دانی آخه من همه چیز را می فهمم
حالم بهم می خورد مسموم شدم
از جایی که نیستی و جایی که باید بجویمت
از حرفهایی که منظورش مشخص نیست
-----------------
----
به هر بند نامت..، زدم مصرع دل
نفهمیدی..،؟
ای کاااش..، نفهمیده باشی
بسوزی چو دوزخ..، چو فهمیده باشی


#بهناز_علی_زاده_آلمان


کوه غم باید بدوش کشم..،اما..، گواراتر است
از بار جهالت وبی خبری و توهم
باز می دانم که ‍ واقعیست،
.
چه سخته مجبور به دروغ گفتن
برای دیگری باشی
#عشق..،معرفت..، ندارد نام دیگری


.پاداش صبر جمیل 
____________________________________
در امتداد جاده ی محبت...،تو
در راستای رسیدن ..، باش
نـــه..، در کوره راه بریدن
________________________________________
از نشدنها.،ناامیدیها.، سردیها مگو
شاعر پیامبر جهان خویش است
هرآنچه در طلب آن باشد می شود
بگو..، شووو..،تا بشود
______________________________
خنجرت تیز کشیدی و گرفتی بالم
شرط انصاف نباشد.، که نپرسی حالم
___________________________
نامت را به امتداد فاصله ی بینمان
فریاد می زنم و تحلیل می روم
________________________________
چه دیوانه ، چه عاشق
وه چه بی قرار بودم
____________________________
دردا..،کـــه جــــانــــم


در پی اش سیلی روان شد
__________________________
هرگز بخود نیامد



تا منتظر آمدنها



و غصه دار نیامدنهایت نباشد



از پنجره ی تردید



با نگاهی گُم



به ابدیت بیراهه ای چشم دوخت



خسته



#21_OK_2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


___________________________________________________


،.......نور



،.......قسم به امید


،..در دل ریزترین دانه، برای روئیدن


،...در اعماق تاریکترین سیاهچالها


،.....و به نور


،....خدای..،آسمانها.،وزمین


،..که می تابد براو در دل تاریکی شب


،..در اعماق تنگترین تنگناها و دریاها


،...که اشتیاق ...،برای شکفتن


،....نهاده شد


!،....دراعماق قلبها


،..در سخترین شرایط و دشواریها


ودل تنگیهاا


!،...و می تابد در جهت دید


؛،..کافیست


،،،.فقط


،...نگاه کنی


،...تا شکفتن .،آغاز شود




#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
____________________________________


زندگی شیرین است


به اندازه ی آن حبه ی قندی


که سحرگاه بدان نوشی چای


و عمیق است


به اندازه ی چینها


و چروکهای پدر مادرمان


و مهم....، شیوه ی رقصیدن ماست


زندگی....، ساز موافق بزند..یا .،نزند



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


--------------------------


از تنگترین



کوچه ی دلتنگیها



می گذرم.،که به اندازه ی



تنهای تنم ،جا دارد



و نسیمی که تو را آوردت از بر روی



وتو در من هوس وسعت پرواز دهی



و از آن روزنه که فجر در افقها پیداست



پرگشاییم به ضیافتگه دوست



بگذریم از کوچه ی خاطره ها



تو..، به دوشت همه آغوش من است



اعتمادت همه تن پوش من است



پرگشاییم به عشق



و در آن سوی افق



موسم رقص من و توست



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


___________________________________________
پیامبر شده ام

پیامبر شده ام


--------------------_---------------------------------------









پیامبر شده ام   





زیررگبار نگاههایی





                                 

بس شکاک وتوهین آمیز




دستان کوبنده ی شخصیت، اراده و امنیت




با نزول سوره هایی از صبر در انتهای صبوری و




تکرار آیه هایی از سکوت


در انسداد فریاد



چگونه


اعلام کنم،رسالتم را


که بدهکارت نباشم



.


.


.



روزگار



بهناز علی زاده ( کیمیا) Benaz



تُنگ



تنگی از جنس بلور


پرز نقش انگور


دامنش پر پیچک


در سکو رو بر نور


تا دم پیچکها،پر ز آب دریاست


داخل این دریا معبر کشتیهاست


پر ز قایقها وپر ز مرغابیهاست


از زلال آبی کف دریا پیداست


می درخشد الماس پر ز مرواریدهاست


آسمانش آبی، پر ز مرغ دریا،پر زشور و غوغاست


زندگانی بر پاست


در کنار تنگه


خارج از این بلوا


پدری بیمار است..، مادری بس بی تاب


کودکی نانی خشک


می زند در این آب


آسمان بیدار است....، سرخوش این دریاهاست


سهم این کودک چیست.،!!؟


مبهمین فرداهاست..،!؟


#03/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


---------------------------------------------------------------
صدای اومدن پاهای تو
می پیچه در پس پستوی خیالم
می گذری از خم دالون دلم
می آرن دستای گرمت
گلای سرخی برایم
می دن اون چشمای مستت
جواب کل سوالم
می ذاری سر روی دوشم
می گی آروم توی گوشم
بی تو هیچم می دونستی؟
می گی بی من نتونستی
با همون یه حرف خوبت
نفس تازه می گیرم
می دونستی؟؟؟
تو نباشی من می میرم !!
چشامو می بندم از عشق
حالا من خیلی خوشحالم
قفس سکوتو بشکن
به فلک می رسه بالم
چشامو وا می کنم توی چشات
ببینم وسعت پرواز نگات
می بینم نیستی کنارم
و بازم خام خیالم
باز توی فکر محالم
چه دگرگون می شه حالم ؟


#03/03/2016


#بهناز-علی_زاده_کیمیا_آلمان
----------------------------------


( تـــــوبــــه هــــاااا )



سهراب من هم مشکوکم



من به  اسرار خدا  شک کردم



و یقینم که با جوهره ی بودنم هم بازی شد



و مرا تا لب پرتگاهی برد



ودر آن دره ی مأخوف افکند..،



و چون آن کودک یکساله به گورم خندید


و به گورم رقصید..،



و به سنگ لحد من به دو پا می کوبید.،



و چنان می خندید که تنم می لرزید



من به همدستی شیطان و خدا



و به هم سفرگی زهد و ریا..،



در همین فاصله ها مشکوکم




و بدان گوهر دردانه که دور افتادست



ز سر خاطره ها



و به امید که هِه روزی تو..، وفا خواهی کرد



و به تسلیم فلک بر گذر ثانیه ها



به غروری به بلندای زمان مشکوکم



به خدااا..،به خدااا...،



من خدااا...، شک کردم..،



توبه هاااا..، توبه هاااا..،،تووووبه هااا



که به اصل ماجراا...، شک کردم




#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


سهم این کودک چیست؟ مبهمین فرداهاست!!؟

سهم این کودک چیست؟ مبهمین فرداهاست!!؟

spiegelRahmen und kertzen ständer hand arbeit.Benaz-Aliz

spiegelRahmen und kertzen ständer hand arbeit.Benaz-Aliz

حسرت دریا


بعد از تو چو ویرانه شدم، جا ماندم
رفتی تو و من،در غم فردا ماندم


در ساحل چشمان تو می آسودم
دیدی که چه در حسرت دریا ماندم؟


با خاطره ی به باد رفته چه کنم؟
درگیر چه شد؟ چها کنم ها ماندم


نه صبرو حضور مانده،نه پای عبور
هر لحظه بروی این و آن پا ماندم


رفتی و مسلم است نیایی تو دگر
من به شوق دیدنت،به رؤیا ماندم


رؤیایت.،اگر خواب شود مرهم من.،
من چون به تب،زنده به شبها ماندم


ویرانه  نمودی عالمم چون طوفان
برگم،که فتاده دشت و صحرا ماندم


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
________________________________
( ناشاعر+ناشعر=ناشر)


شعر آنست که جوشد از وجود
سوزد از آتشفشانش تاروپود


واژه می باید بچرخد در فضا
جمله رقصد با قلم ارض و سماء


«حرف» زیبا را همه دنیا زند
کوکب  و  کبرا  زند  لیلا  زند


بنده خوبم.،تو چطوری .،؟ شعر نیست
گر ادیبی جستجو کن.، شعر چیست.،؟


هان ادیبان جان شعر را...، سوختید
آتشی بس این زمان افروختید


بر خلاف شاعران راستگو
بزم هر ناشاعری.،افروختید


دیده ها بسته زبانها دوختید
بس سکوهای ادب بفروختید


شعرهای نابتان را آب برد.،؟
شاعران چیره دست را خواب برد؟



آی شاعرها چرا پس خفته اید
یا غزلهایی ز مستی گفته اید


پنبه ها را کرده اید در گوشها
رونمایی می کنند کور موشها


شعر شد بازیچه ی کفتارها.،؟
گشت چون کالای در بازارها.،؟


شعر مگر احساس قلب پاک نیست؟
شعر جز اندیشه و ادراک چیست؟


گر شود  سرتاسر  یک دفتری
پر  ز رؤیاهای  پوچ  دختری؟


نی که عنوانش نهند اشعارها
بین حرف و شعر هست دیوارها


جمله های خوب ،یا حرف قشنگ
می نهم من حرف کوته بی درنگ


دفتر «شعرت»سراسر گشته ام
از تمامش خط به خط بگذشته ام


من ندیدم شعر در اندر  نوشت
جز به عنوانش که بود اینکارزشت


شاعری را دوست می داری اگر؟
نیست استعداد موزونت به سر؟


خُب،دبیر خوب بودن هم رهیست
خدمت بر شاعران عیبش به چیست؟


دفتری گر رو نمایی می کنی.،؟
گر توّجه ها گدایی می کنی؟


« شعر» نه«حرفش»گزینی خوشتر است
حرف خود را «حرف» بینی بهتر است


حرف حق از خلق چندین رو مجو
پشت سر گویند ایشان ،نی به رو


چونکه تشویقت کنند.، باور..، مکن
هم خودت را..، نزد ایشان،خر...،مکن



پــ.ن.


وقتی قرار است کتاب چاپ کنید،


شرافت ادبی را حفظ کنید و نام شعر برجمله سازیهای کلاس اول مگذارید،


در مقابل پرسش آیندگان مسئولید،


چون بهتر از اینها را مردم در گفتگوی روزمره استفاد می کنند،که..


جایی ثبت نمی شود



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
_______________________________
اقیانوس آرام چشمت،دنیای مرا درهم ریخت
از هر چه که می ترسیدم،آمد به گلویم آویخت


درلحظه بی تقدیری،من نقطه ی بی تأثیرم
ای بخت جوانم برخیز،در قعرزمان زنجیرم


من اوج شکفتن بودم، با ساز خزان رقصیدم
شاید که گناهم این بود؟بر رقص بتان خندیدم


من قصه ی بی تفسیری کز نقش جهالت سیرم
هنگامه ی اکران من آن....، بازیگر بی تصویرم


#بهناز_علی_زاه_کیمیا_آلمان
_________________________________
تو می گفتی می ری اما...،دل من رفت و نیومد
فقط اینجاشو می دونم..، یه شب از سینه در اومد


حالا که یه عمره موندی.،منِ بیدلو سوزوندی
تو رو من کجاش بزارم، دلی کز خونه پروندی؟


خبری به من نداده دلی که از تو رمیده
رفتگرها..،دوره گردا..،دل خونین کسی دیده؟


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
______________________________



اونکه با زخم تنت اومد و نشناخت تورو
نیمه ی گمشده.،؟ نه..، نیمه نمای دگریست
اونکه با حوصله از مرگ دلت رد شد و رفت
مرهم درد تو..،؟ نه...، دردوبلای دگریست
اونکه عشق تورو با مصلحت اندازه گرفت
لایق عشق تو..،؟ نه ...،اینم خطای دگریست
واسه اون فرقی نداره،واسه تو حرفی نداره..،؟
بلبل خاموش تو..،؟ نه..،نغمه سرای دگری ست
اونکه با عطر تنت، غایت مستی نرسید
عاشق مست تو..،؟ نه...،مست هوای دگریست
اونکه با موج نگاهت دل به دریا نزنه
غرق چشمای تو...،؟ نه....،غرق چشای دگریست
اونیکه حرف تورو شنیدو نشنیده گرفت
گوش دل پیش تو..،؟ نه...، بلکه به جای دگریست
روزای خوب و قشنگت،دلتو خون می کنه
کعبه عشق تو...،؟ نه...، قبله نمای دگریست
اونکه حرفای تورو نگفته از یاد می بره
حواسش پرت تو...،؟ نـــــه سر به هوای دگریست
اونیکه تاریکه قلبش روزگار تو سیاس
شمع شبهای تو...،؟ نــــه...، شمع شبای دگری ست
با تو اون فاصله داره همیشه بین خودش
اگه رفت می میری تو...،؟ نـــــــــــــ.ـــه .....،چونکه برای دگری ست


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
___________________________________
آنکه با زخم تنت آمد و نشناخت ترا
نیمه ی گمشده........،نـــــــــه
نیمه نمای دگریست


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
-----------------------------------
چشات راست نمی گفتن
دست چشاتو خوندم
دیدی که آخر کار
رفتی و بی تو موندم؟
اگه پیام چشمات
صادق و بی ریا بود؟
توو ساحل نگاهت
تا به ابد می موندم


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
--------------------------------


بابای من ای منزلت آباد کجایی؟
دُردانه ی خود می نکنی یاد کجایی؟
بی صبری من سر زده از روی زبانها
ای آنکه به من حوصله می داد کجایی؟
غمنامه نوشتن شده از هجر تو کارم
ای روی مَهَت بی غم من شاد کجایی؟
خون شد دلم از دوری دیدار تو بابا
بر خون جگر کردنم استاد کجایی؟
درگیر تو شد این دل بی صبر و قرارم
ای برده قرار از دل بی داد کجایی؟
هرگز نرود رنج تو از دیده ی گریان
ای بی غم من از غمت آزاد کجایی؟
هر لحظه چو دیوانه بگویم به تو رازم
هر لحظه دهم سر همه فریااد کجاااایی؟؟؟



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
-----------------------------------------
پدرجان بود،برایم پاره ی تن بود
زتب می سوخت و فکرغربت من بود
و من هر روز و شب مشتاق رویش
دو چشم او برایم روز روشن بود
به گرمی و چراغانی گلشن بود


به هر لحظه مرا او یاد همی کرد
ز رنج و غم مرا آزاد همی کرد
به گلخندش مرا مهمانی می داد
خراب  آباد دل  آباد  همی کرد
ز جان و دل مرا فریاد همی کرد


بیا بابا کنون تاب و توانم ده
شدی هوشیارتر راهی نشانم ده
تو ای همجنس روح و نورکنارم باش
به خلوتگاه  نورانی  مکانم  ده
مرا بابا از این محنت امانم ده


تو ای بابا همیشه در کنارم باش
تو بیداری کنون حس بهارم باش
بیا با وسعت روحت مرا دریاب
در این عالم گواهی بر قرارم باش
توای پایان خوش،چشم انتظارم باش


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
--------------------------------------
زین آتش خوابیده به خاکستر جانم
ترسم  شرری خیزد و آفاق  بسوزد
نا سُفته حدیثی برود  نوک قلم را
زان کالبد دفتر  و  اوراق  بسوزد
گل را به تمنا نگهی چشم نظر باز
بنماید و هم گلشن و هم باغ بسوزد
بردیده عیان گردد و هرآنچه نهان بود
برقی جهد از دیده و زین داغ بسوزد
هم آتش جان سر کشد از چشم بلا خیز
هم سرو چمان جان کند الحاق بسوزد


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
...............................................


چه آسون می شه برباد رفت


چه آسون می شه از یاد رفت



می شد کاش مثل نصرالدین


اومد از خود خبر داد رفت



یکی چشمش چو سهراب شست


یه راست در دام صیاد رفت



یکی یاری ندید در کس


خودش را برد و از یاد رفت



شکن بغض گلو بشنو


سکوتم را چه فریاد رفت؟



بخند ای گل که بلبل نیز


از این باغ رفتنی شاد رفت



مکن شکوه به کار چرخ


چه بیدادها که بر داد رفت



به خود آسان نمود هرکس


شد عاشق زود دل داد رفت



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
________________________________
نصیحت کم برو زاهد ولم کن
به غبغب از نصیحت باد کم کن
هنر داری چو در بازار همت ؟
کمی خرج تسلای دلم کن
به فکر ازدحام غصه ام باش
توانی فکر نابودی غم کن
همه دلهاکه پر از دردو رنج است
بیاور خنده و شادی کرم کن
همه عمرت که غمها را شمردی
بیاور خنده باری بی رقم کن
توانی گر تو برشادی سفیری
نیاوردی برو غم را علم کن
همه عالم به دنبال تو هستند
تو ای شادی کجایی؟ بغلم کن


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان



-----------------------------------
شعر من موزون شد ازدیدارتو
دل خوشم از دیدن بسیار تو
بر نگاه سبز تو دل بسته ام
غنچه ام در دامن گلزار تو
یوسفم در چاه هجرانت بسوخت
گشته ام من عاشق غمبار تو
شوق دیدارت دل و دینم ربود
جان فدا در مقدم و افکار تو
تاج شاهی بر سرم نِه باقدم
با سر آیم بر سر بازار تو
با نگاه جستجو مشکن مرا


چون منم مشغول دل،درکارتو


گرچه کُشتی در غم هجران مرا


زنده گردم لحظه ی دیدارتو



#بهناز_علی_زاده_آلمان



-------------------------------------


رفتی تنهام تو گذاشتی
توی کوچه های وحشت
دلم از همون می ترسید
بشه عشقت واسش عادت


رفتی و من خو گرفتم
به شبای وحشت و غم
می دونستی.، خو می گیره
خیلی آسون به غم آدم


یاد اون روزا به خیر که
شعرموهاتو می ساختم
به دلم چنگ می زدی تو
من لباتو می نواختم


حالا تو رفتی و من هم
پراز آهنگ سکوتم
تو می گفتی برمی گردی
وقتی درگیر تو بودم


حالا خیلی ساله رفتی
از منم چیزی نمونده
باغ سبز آرزومو
شوره زار غم سونده


ولی شعرای چشاتو
هنوزم کسی نخونده
شاید عکس یادی از من
تو نگاهای تو مونده


#بهناز_علیزاده_آلمان
...............................................................................


دلم هواتو کرده


چه بی هوا یاد چشاتو کرده


دل هوس شنیدن زنگ صداتو کرده


اینجا هوا چه سرده



تویی که مهربونی


تو تا ابد کنار من می مونی


خوب می دونم همیشه با وفاوبا صفایی


برای من می مونی



تویی که بی نیازی


خوب می تونی با دل من بسازی


برای من تو بهترین گلی ز را رسیدی


به پاس بی نیازی



قرعه به نامت افتاد


پرنده ی دلم به دامت افتاد


دستی بکش روی پر خسته و بی قرارم


صیدِ به دامت افتاد



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


............................................................................
تو از اول می دونستی،واسه من سنگ صبوری
با همون نگاه اول،پیچیدی جاده ی دوری


ای تو بودن و نبودن ، غزل و ترانه ی من
تو که رفتی کارم اینه،ازتو و ازتو نوشتن


جاده هارو طی کن اما من درخت انتظارم
سر رات نشستم و دل توی سینه بی قرارم


تو برام شادی میاری یه روز از راه که رسیدی
سر رات غنچه می کارم به دلم نور  امیدی


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان

بهاران خجسته باد

بهاران خجسته باد


..........................................


بهــار آمد لــباس نو  بپــوشــید


بـرای شــادی دلــهــا  بکوشـــید


کــمــی آهـسته و دور از تجمل


مبادافخری برمسکین فروشید


*


فقیران پادشاهان در زمــینند


بدلخواه است اگر محنت گزینند


مرام راسخ ایشان راست،راستی


وگرنه می توانند خوشه چینند


*


طمعکاران زر ،مسکین ترینند


فقیران،گنج در خلوت ببینند


شهنشاهان،گدای زرق و زورند


ولی «شاهان» همینند که همینند


#01/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
---------------------------


گرمی عشق تو شد ساغر وپیمانه ی من


بِنه ای طره قدم بر دل ویرانه ی من



همه شب در ره عشقت بزدم راه خیال


بشنو از نای غزل بغض غریبانه ی من



من که از ساغر تو مستم و حیران شده ام


آی تا جلوه دهد نور تو در خانه ی من



آی تا سر بکشم از سر شوقت قدحی


ورنه صبرم برود از سر دیوانه ی من



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
#01/03/2016


---------------------------


(۱۱/شهریور/۱۳۹۴)


در شعر ایران به ثبت رسید
(شعرکیمیایی=شعر کلاسیک/نوشتارنیمایی که با علامت(*) مصراع از هم جدا می شود


آخرین شعر من !


امشب !


آخرین.،دیداربود


*


چشم می بستم !


ولیکن دل.!


پی .،دلدار بود !


*


چشم خونینم.!


گواه.!


این دل بیماربود !


*


شکوه ها کردم ز یار،و


گله ها..!


بسیاربود


*


یاد باد !!


آوازه ی عشقی!


که بی تکراربود !


*


شهره بر دیوار شهرو


کوچه و


بازار بود


*


سالها.!


بگذشته بود زان ماجرا


اما هنوز !


*


تکیه گاه انتظارش


در خم دیوار


بود !!


*


نام او ؛


می برد زبانم


جمله ها هموار بود


*


هر زمان رفتم نبود او


کاشکی اینبار بود ؛!


*


وانمود می کردم
آرامم ؛!


دلم غمبار بود


*


این مرور آخرین


صد باره در


تکرار بود



#01/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
...................................................................................................................



من از کنج لبت مِی کرده ام نوش


تمام غصه هایم شد فراموش


شدم مست و پریشان در خیالت


مرا چشمان پاکت گشته تن پوش



دو چشمان غزالت را بنازم


که هم عقل از سر من برده هم هوش


ندارم غم به دل چون همدلی تو


که داری بار عشقم را تو بر دوش



خیالت راحت از من باشد اینک


که هرآن می کشم او را در آغوش


مبر از یاد خود عهدی که بستیم


نگویم  من تو را یادم  فراموش


#01/03/2016



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
--------------------------------
مزاح با حافظ


گفت شبی حافظ پشمینه پوش
در جهت ساقی ساغر به دوش


هاتفی از گوشه ی میخانه دوش
گفت ببخشند گنه  مِی  بنوش


خون به رنگ جام برآمد به جوش
از طرف  دهر بر آمد  خروش


بانگ بر آورد که حافظ خموش
چون تو ندارد که عوام عقل و هوش


راز  تو  را  لعل  یمانی  نگفت
سّر  شرابت  ته  جامی  نهفت


کو به  تو این  مرحله  آموخته
جان تو صد جان به غضب سوخته


مست چون از جام می دیگری
راه  عوامان  به  خطا می بری


صدر نشین حرم  ساغری
پرده از آن راز نهان بر دری


چون تو نهادم پس پرده سخن
تا به حرم ره نبرد دیگری


#01/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
-------------------------------
گو هوای من ندارد یار من
می پسندد تنگ دلم دلدار من


قلب من آلوده می خواهدبه غم
فکر برگشت نیست سر غمخوار من


عاشق دیوانه اش گردیده ام
زد دلش را شیوه ی رفتار من


رفت و هیچم از دلم جویا نشد
من نفهمد دلبر هشیار من


هر جفایی بر منش کرد او روا
چون ندید کوته تر از دیوار من


ذره ذره در وجودم جا گرفت
ذره ذره کرده او انکار من


نقص لفظ ار دیده ای بر من مگیر
بس به هم پاشیده هست افکار من


انسجامی در دل و جانم که نیست
این  گواه  از لغزش  گفتار  من


#01/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
------------------------------
جادوی اون دوتا چشم سیاهت
ما رو ببین کشیده زیر پاهات


دل پر از غرور و سر کش من
ببین اسیر و رامه توی دستات


نسیم عطر گیسوی کمندت
هرلحظه می ده زندگیمو بر باد


اگر نبینمت می میرم از غم
تو هم نمی کنی ولی زمن یاد


کاشکی که شرم چشم تو یه عمری
به خیره موندنم اجازه می داد



عشقم به قلبت جاشو وانکرده؟
یاهمچوقطره ای زچشمت افتاد؟


به خاک وخون کشیدی این دلمرا
جرمی نباشه این میان به صیاد


روزی به بالینم  اگر در آیی.،؟
من می کشم تا عرش زشوق فریاد


#01/03/2016
#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
____________________________________
هوس خونه


هوس خونه نکن دل به کجا برگردیم؟
وقتی دل خونه ز خونه ما چرا برگردیم؟


دلا خالی ز خدا پرشده از رنگ وریا
ترک پیمانه مکن دل به ریا برگردیم؟


نمی دونی تو چجوری به سرا رفته کلا؟
به سر ساده رویم ما بی کلا بر گردیم؟


همه در حال تلاش فکراموال ومعاش
ما نه مال می پرستیم نه گدا برگردیم


همه آشناها غریب همه در فکر فریب
تو بیا دل زخیالات خطا برگردیم


نرویم خونه از این راه هوا برگردیم
زمسلمان پیش گبرا ، به خدا برگردیم،


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
#01/03/2016


_______________________________
دیشب که دل آغوش تورا بهانه می کرد
آتـش به دلِ خـانه و آشــیانه می کرد


برهــم زده بود هـمـه بساط زندگی را
با بغض گران گریه چه کودکانه می کرد



در آتـش  تـب بودم از هـجر تو  پریشان
با دست تو مَــه موی مرا که شانه می کرد


وان شوختر از حوصله ی مردم چشمم
تسبیح ترین  اشک  مرا  به دانه می کرد


غافل ز غم و شیون من مرغ سحر بود
در حنجره اش  بغض مرا  ترانه  می کرد


ناگه سحر از سوی تو صد برگ گلم داد
کَـر رایحه ای سـوی توام روانه می کرد



تاکـز بَرم عقل و دل و دین یکسره بگریخت
دیـــدم که خـدا داشـــت تـو را نـشــانه می کرد



10_01_2017
#بهناز_علی_زاده_آلمان


۲۰/۳/۲۰۱۶
______________________________
دل خوش از باور وعده های فرداست بیا
خسته و غم زده و غرق تمناست بیا


زند او پر به هوای تو خطرهاست بدان
سر او گرم به رویای تو زیباست بیا


پس دیوار هوس مانده به دیدار تو دل
رفته از خویش و دگر او که نه پیداست بیا


سوز و سرما همه زردی زده بر روی گلان
دل بی حوصله در وصلت فرداست بیا


دل سودا زده آواره ی  صحراست بیا
دل شوریده ی وامانده ی رسواست بیا


یوسف عقل من از چاه درآمد بشتاب
آتش عشق زلیخا که محیاست بیا


آ در این خلوت و جانم به فدای تو بمان،
آی کز آمدنت به دل شررهاست،بیا،


#20/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
-------------------------------------
پرنده که قلب منه بد جوری پرپر می زنه
در می آد از توی سینه،داره قفس رو می شکنه


اینجوری بال بال زدنش،داره منو می ترسونه
ستون فولاد تنو داره دلم می لرزونه


تنهایی باورم شده،بی همه بودن آسونه
آشنادارم به نام غم گاهی به من سر می زنه


#20/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
---------------------------------------
توبه فرمایان



توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند*؟


چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند،



دم موش بر خود نهاده گربه را خر می کنند،


نامه ی مردم سیاه و دلق خود زر می کنند،



زان کراهتها که پشت میز و دفتر می کنند،


وان خیانتها که اندر کل کشور می کنند



جستجو در کیف و کفش و میز و دفتر می کنند،


غیبت و توهین و تهمت همتی گر می کنند،



بانک من حق می زنند و گوشها کر می کنند،


پرده پوشی از گنه زان حی داور می کنند،



دوستان ظلمی که اندر شهر و کشور می کنند،


دشمنان سخت اینچنین،در ملک دیگر می کنند،



چونکه پاداش عمل در دست حی داور است،


رخنه مزدوران چرا،؟ در کار داور می کنند،



ظاهرأ گر شد مخالف کس براین اشعار من،


باطنأ هستند موافق،شعرم از بر می کنند،


#20/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
--------------------------------------------------------------------------------------------


شطرنج بازان


هر مهره ی شطرنجی،در دست زبر دستی
صد جمله فرو مانی، یک نکته اگر رستی


از دایره ی خویشم،هم ماتم و هم کیشم
وز دست دغل بازان،هم کیشم و هم ماتم


این بازی شطرنج است ناگفته عیان باشد
وانکس که ورا چیده،طرار جهان باشد


هر مهره به جایی نو،در طی زمان باشد
بازیگر این بازی،خود،دست نشان باشد


بچه گربه ای زاهد،در ذهن جهان باشد
بچه گربه هم اینک ،حقیٰ بهِ از آن باشد


#20/03/2016


بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
----------------------------------------------------------------------------------------------------





Frauen



Frauen haben Würde und sind treu


Sie geben jeder Sachen mit kraft und Stärke an


Die Frau ist jeder Schwierigkeit gewachsen


Die Welt ist durch sie befestigt


Die Frau verkörpert Liebe, Sonne und Treue


Sie steigert deine Erfolg


Trotz Opferung ihres Lebens


Sind sie im Welt immer noch Slaven


Ich weiß,welche wunden sie erlitten haben


Ich weiß , in wie weit sie gedemütigt sind


Welche Hilferufe sie geschluckt haben


Sie sind jung ,aber im Hetzen sind sie verbittert


Lass uns die Frau befreien


Ihnen ihr Recht geben



Ben-Aliz-2004Deutschland#
#01/04/2016




überzetung


زنان باوقارند و بس استوار


به هر کار با قدرت و اقتدار


زن است بر مصائب بود پایدار


جهان بر وجود زن است برقرار


زنان گر چه بس جان فدا کرده اند


در عالم هنوز همچنان برده اند


و دانم چه زخمی به تن خورده اند


و دانم چه اندازه آزرده اند


چه فریادهایی فرو خورده اند


جوانند ولی پیر و دل مرده اند


بیایید زن را رهایی دهیم


به حق خودش آشنایی دهیم



بهناز علی زاده /کیمیا/۲۰۰۴ آلمان


#01/04/2016


........................................................................................
اگر پرپر شد این دل از غم تو،؟
به هجران در بر من نبودی؟ نیا..؛
اگر ریزد سرشکم  روی  دامن؟
نباشد شانه ات درمانگر من
اگرعمرم ز کف رفت نبودی؟ نیا


اگر مُردم ز دوری تو روزی؟
به خاک رفتم نبودی تا بسوزی؟
چوخاکم بعد چندی سبزه گون شد؟
و پاییز آمد و برگم خزون شد؟
زمستان سبزه پژمرد.؛ نبودی؟ نیا


بهاران شد درودشت لاله زاران
پراز گل عطر گل شد کوهساران
و باز آمد  زمان گلعذاران
به بستان پا نهادند می گساران
زمان وصل یاران نبودی..،؟؟ نیااا


#01/04/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
--------------------------------
خلوتی تنها گزیدم تا دلم غارت کنی
امشبی با قصد غارت با دلم خلوت کنی


هرشب از بام خیالت دل ربودن دلرباست
دست و سر از پا درآمد،خودمگرهمت کنی


پا نهی بر دیده ی دل راحت این زحمت کنی
هم بری نیمی زمن هم نیم خود قسمت کنی


#01_04_2016
#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
___________________________________________


من و سرما و زمستون


شب و  خاموشِ ایون


رفتی تنهام تو گذاشتی



زیر چکه های  بارون


ندونستی که این اشکه
یا که قطره های بارون؟


تا سحر آبغوره ریختیم
واسه ی هم منو بارون


تو از اون روزی که رفتی
شبا تنهام نمی ذاره منو بارون


اگه برگردی نمونده
توو دلم قد یه قطره


رفتی با هم خو گرفتیم
هردوتامون منو بارون


#01/04/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
----------------------------
بخت بد



دل ازت جوری گرفته
،
که دیگه وا نمی شه


دل من باتو دیگه


مثل قدیما نمی شه



زچه هی گریه کنم؟


یا زچه هی ناله کنم


ز چه هی در بزنم؟


در که به روم وا نمی شه



گفته بودی که چو من


عاشق و مستی به دروغ


اگه عشق بین دو کس باشه


این حرفا نمی شه



اثر عشق از چشم تو


پیدا نمی شه


اثر عشق تو در چشم من


حاشا نمی شه



دل من هر جا برم


بی رخ تو وا نمی شه


دل تو حتی بدهکار


این حرفا نمی شه



دیگه دل با گل و


گلزار و چمن وا نمی شه


دیگه عاقل شده دل


خام این حرفا نمی شه



سیرت زشت که به


صورتگری زیبا نمی شه


بیشتر از این دل دیوونه


که رسوا نمی شه



گفته بودی بدهی


کام مرا روز دگر


ز بد بخت من امشب


دیگه فردا نمی شه



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


#01/04/2016
________________________________________


درکارمن


فتنه برپا می کند


افکارمن


اغیارمن


چهره برهم می کشد


ازکارمن


بیش ازهمه


عقلم حاشا می کند


کردارمن


وندر سرم


موج سواری می کند


پندارمن


درچشم من


دیده عریان می کند


اسرارمن


گرپای من


از گلیم بیرون شود


ای وای من


دریای من


دشت هامون می کند


رویای من


هراشتباه


می نویسد دست دوست


برپای من


دلدارمن


می شتابد از پی


آزارمن


سعیش بُود


تابگیرد دست خود


افسارمن


چون ندید او


مانعی کوته تراز


دیوارمن



#01_04_2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


skulptur Medschen mit strauß Ei seit 2009 gebaut/ben.Aliz

skulptur Medschen mit strauß Ei seit 2009 gebaut/ben.Aliz

--------------------------------------------------------------------------------
در لندن.بیلبوردهایی از سخنان بزرگان نصب شده است که راجع به واقعه کربلا و امام حسین (ع ) ایراد سخن کرده اند،
۱.چالز دیکنز رمان نویس انگلیسی:
اگر حسین،برای ارضای خواسته های دنیا می رفت،
هرگز همسر و فرزندانش را همراه خود نمی برد
......
۲.گاندی من از حسین آموختم چگونه پیروز شوم درحالی که مظلوم و ستمدیده هستم
..........
۳.دکتر علی شریعتی: فراموش نکنیم،که نخستین مجلس عزاداری
برای حسین( ع) در دربار یزید برگزار شد
و اولین کسی که بر سرگذشت حسین( ع) گریست.،عمرسعد بود،و
اولین کسی که بر اینگونه «گریستن بر حـــســـیـــن( ع)» ملامت کرد
شخص زینب بزرگ (ص)بود.
این که حسین فریاد می زند، پس از آنکه همه ی عزیزانش را در خون می بیند
و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند،فریاد می زند،
آیا کسی هست مرا یاری کند.،؟ هل من ناصرینصرنی؟ مگر نمی داند که کسی نیست.؟
این پرسش از آینده ی بشر است از همه ی ماست.،
..........
۴.آنتونیو بارا پژوهشگر مسیحی:
«اگر حــــســــیـــــن(ع)»یکی از ما بود،علم و بیرق او را در هر نقطه از جهان برپا می کردیم
و تمام مردمان را به دین او دعوت می کردیم
..............
درسی که نداد عمری به من پارسایی
در جمله ای آموخت مرا ترسایی


گفتا که اگر کرب و بلا ما را بود؟
افراشته علم کل جهان پیدا بود


گفتا تو سان پیرو صادق بودی؟
هم مدعی صدقی و عاشق بودی؟


آنروز که من بهر تو مهمان بودم
تو خسته و بیمار وپریشان بودی


صادق نبود هرآنکه در بیماری
گویی به کسی حوصله اش را داری


روزه می خورید ،می گویید دارید
روزه کس اگر خورد زچه می آزارید؟


نیرنگ و ریا هم که حیا می نامید
پس چه چیز را شما ریا می دانید؟


از عدل علی به من چو گفت آن ترسا
شرمنده ترم شنیده ام اینها را


دیدی تو کسی مال فراوان اندوخت؟
یا چشم ندار به دست دارایی دوخت؟


دیدی تو کسی که بی دوا و مرحم؟
بنشسته به گوشه ای بگیرد ماتم؟


دیدی..،تو زنی و دختر تنهایی
نیمه شب برون ز خانه نیست پروایی


در خانه و بیرون همه جا سرور اوست
در چشم عوام نمی شود هر جایی


گفتم تو بگیر دلق ریایی از من


بده دین خودت را تو مسلمانی



او دلق مرا در ته چاهی افکند


دیدم که سگی زاییده در سرمایی



گفتا.،پس از این .،


ازاین عبات عایدهاست


*


بادلق چونان


کار چونین بگشایی


*


فردا گذر من !!


زخرابات افتاد !


*


بی جان تنشان دیدم حیوانهایی


*


ســــگ..، پس زده بود !!


مایه ی تزویر ازخود !


*


سرپوش عیوبم !


عامل ..،رســـــوایــــی !


*


#29/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


نوشته ی بالا  مدل کیمیایی = شعر کلاسیک /نوشتارنیمایی که با علامت (*)مصرعها مشخص می شود


.......................................................................



اوج هزاران پایی



یاد باد آنکه زمانی،صنمی ما را بود


رنگ سرخی گل از چهره ی ما پیدا بود



یاد باد آنکه چو رفتیم به پابوس نسیم


و در آن سوی افق، شرح حکایتها بود



یاد باد آنکه چو رفتیم در آغوش بهار


بر گل پیرهنش چلچله در غوغا بود



یاد باد دل چو سپردیم بر انواج نسیم.!


در بر دیده ی ما غصه چه نا پیدا بود



یاد باد آنکه گشودیم ز شادی پر و بال


دل آسوده به هر جا و مکان ما را بود



اوج گرفتیم و در آن اوج هزاران پایی


اثر حظّ درون بر لب ما پیدا بود



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان
#20/03/2016


-------------------------------------------------------------------


ماه


اون روزا قلب تو که سنگی و بدخواه نبود
*


یا که بود،از عطش عشق من،


آگاه نبود.،؟
*


خنده های تو مرا،ملک جهان می بخشید،
*


در سرای دل من جز تو کسی شاه نبود.،
*


نبض من با طپش لحظه،


رکوردی نو داشت،
*


گذر ثانیه ها..،اینهمه جانکاه نبود،
*


تو که رفتی و..،گذشتی زمن اما....،


ای کاش..،
*


آنکه هرشب...،توو؛؛


به یادم آورد...،؛


ماه


نبود


*



غزل (کیمیایی)= شعر کلاسیک/نوشتارنیمایی که با این(*)علامت مصراع مشخص می شوند


20/03/2016



#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان



----------------------------------------


عزم من کن


عزم من کن یار تا یک لحظه دلداری کنیم


حرف دل بشنیده بهر دل بیا کاری کنیم


هر چه از عقل و خرد بستیم،جز خواری نداد


باشد اکنون آیی و برعشق وفاداری کنیم


شو تو مشتاق و بیا در غصه غمخواری کنیم


هم شویم بیمار هم از هم پرستاری کنیم


تا به کی با هجر یکدیگر خموشی و سکوت؟


اهله اکنون عشق خود را شهره بازاری کنیم


اّلله الّله می گدازد یاد تو در سینه دل


خیز و برجه آشکارا بهر هم زای کنیم


#20/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


----------------------------------


آنکه می بیند تورا با چشم دل



هرچه پنهانتر شوی،پیداتری



جام مجنون را شکست لیلا.،وتو



جام دل بشکسته ای.،لیلاتری



هر بدی یا فتنه داری.،وارهان



هرچه زشتی می کنی،زیباتری



گشته این دل کشته ی ترفند تو



چون به ترفند از همه رسواتری



دل ندارد ترسی از آتش که عشق



سازدم  ققنوس  بی  پرواتری





از شراب تلخ تو نوشیده ام



هرچه تلخی می کنی صهباتری


#18/03/2016


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


_______________________________







مال اندوز



به هر کوچه تهی دستی نشسته


گدایی غم زده پیری شکسته



کنار برج صد میلیاردی تو


تهی دستی به چوبی پرده بسته



یکی با پیت روغن خانه دارد


یکی گرسنه سر بالین گذارد



چگونه می خوری تو مرغ بریان؟


حلیم و بره او.، تنها بادمجان



یکی فرزند بیمار ،جیب بی پول


تو فرزندت زسیری گشته چون غول



تو هر کاری کنی پیدا و پنهان


تو آیا می نهی نام خود انسان!؟


دو چشم هیز تو در ساق ساقی


ندیدم من بدین چاقی دماغی



نمی بینی تو دردمند و فقیری



نداردچشمت از اندوخته سیری



چو امروزش امورش دستت افتاد


به فردایت امورت دست او باد


#02/02/2016



بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


کنار برج صد میلیاردی تو

کنار برج صد میلیاردی تو

-----------------------------------------------------------------



عاشقانی از تبار کبریا



شیر مردی زد علم در کربلا


تابپردازد ز جان خون خدا



تا بگردانند سرش از تن جدا


تا شود سیراب دشت نینوا



تازیانه تا زنندش تازیان


تا بلا خیزد در آن دشت بلا



لشکری از کودک و گردان عشق


سرنیافکندند پیش اشقیا



تشنه لب کردند به خون خود شنا


تا به تسبیح آورند ارض و سماء



فاتحان قله ی ایثار و عشق


عاشقانی از تبار کبریا


#02/02/2016


بهنازعلی زاده/کیمیا/Ben-Aliz
بهناز علی زاده/کیمیا
X