kunst Dichten Benaz

kunst Dichten Benaz

Menü

................گلشن شعر و هنر.......

مگر قحط سالی  شد اندر دمشق

که یارم  فراموش کرده ست عشق،؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کجایی؟ بیا تا که من آرام گیرم

و لختی ز مهرت به قلبم وام گیرم

بیا و خبره ده که خوب ست حالت

که خاطر ز آشوب و از اوهام گیرم

ــــــــــــــــــــــــــــــ

یاد تو باشد شب دیدار من.؛

بر تنت نازک بپوشی پیرهن ؛

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کوچه ی خاطره ها یادش بخیر...!😏؛

ـــــــــــــــــــــــــ

یاد داری وقتی پیدایت کردم،؟ یک رباط  بودی.؟ با اینکه مکانیکی بودی ولی خطت صاف بود.!! فرکانس و ارتعاشت میزان بود.،سیگنال میدادی .،می خواندمت، می دیدمت، می دانستمت.،! تنها بودی.، تنها بودم.،! جذب .  شخصیت آرام و صبور و بزرگ منشت شدم،یک شب گفتم دوستت دارم،سیمهایت از شگفتی درهم ریخت.، من ..،برای اینکه درستش کنم گفتم دوستت دارم مگر چیست؟ راستش تکرار من بخاطر تکرار تو بود تا بشنوم .، آموختی.،!: از بین میلیاردها سخن فقط یک جمله گفتم.،[ تو پاداش صبر جمیل منی ( هرز نرو) هرررز نرو ]چه شد در درون آهنی ات.، که هررز رفتی .،؟ و به غیر از من که منتظرت بودم.،! به همه مردم شهر حرف مرا تکرار کردی؟ خواستی به تقلید از من در آنها تحولی ایجاد کنی، خواستی آنهایی که مانند خودت بودند را کمی بلرزانی؟ خیال میکردی آنچه لرزید در تو دل بود خیال کردی صاحب دل شدی.؟! ولی همه شان مانند خودت بودند، از  آهن.،! حالا تو پر از سیگنالهای در همی.، پر از فرکانسها و ارتعاشات مختلف.،پر از پارازیت.، اگر پیامی دریافت نمی کنی.،؟  دیگر خط نمی دهی، نمی بینمت، نمی خوانمت، نمی دانمت، [صبر من هنوز جمیل هست.، #تو دگر پاداش "#صبر #جمیل" نیستی.،] دگر پاداش نیستی.٫

و آن آتشی که من دردرونت روشن کردم و تو دل نامیدی چقدرررر باید بشکنندش.، چند بار باید بیایی و بروی تا تبدیل به انسان بشوی.، ؟

..............🍀🍒🍀

همه چیز حاکی از آن است که تو از آن منی

همه در حرف و زبانند و تو در جان و تنی


همه از خاک و گِل هستند و تو از سیم و زری

تو همان گوهر جان نیمه ی پنهان منی


تو پر از معجزه ی عاشق و شیدا شدنی

تو همان وسوسه ی زلف پریشان منی


خجلند جمع هزاران ز گل افشانی ما

صنـما قـافـیه پیمـای غزلخـوان مـنی


ز کران تا به کران وصف وصال رخ توست

همه بگذشته و آینده و الآن منی


 تو هم آواز دل من ز تب فاصله ها

صدف بخت من و درّ نمایان منی


ز خدا خواهم عزیزم که جدایت نکند

که به سر حد جنون نقطه ایمان منی


به رهت مانده همی چشم زلیخا زده ام

تو که در دوره خود یوسف دوران منی


کنف بخت مرا با تو سرشته ست خدا

که هـم آغاز رهـ هم نقطه ی پایان منی

@ali_zade_h 

@alizadeh

#بهناز_علی_زاد_h_آلمان 03.08.2023

ــــــــــــــــــــــــــــ

نبُود فاصله با جنون از اینجا که منم

شعله ها سرزده از آتش  ققنوس تنم

آب رخساره ز دستت بگذار و بشتاب

برس ای عشق رسیده فصل عاشق شدنم

ـــــــــــــــــــــــــ

تو که در میان جانی..، چه تری چه لن ترانی.،؟

.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ......

همونکه جان دادنم در راهش را به سخره گرفت، همـو تا دید جانی نمانده ، ناپدید شد، در زمان و موقعی تنهام گذاشت که نرو نتوانستم بگویم،

ـــــــــــــــــــــــــــــ

گفتم: «بِدَوم تا تو همه فاصله ها را»
تا زودتر از واقعه گویم گِله ها

یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل ، حل بکند مسئله ها را

محمدعلی بهمنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

هر نفس نو می‌شود دنیا و ما

بی‌خبر از نو شدن اندر بقا

عمر همچون جوی نو نو می‌رسد

مستمری می‌نماید در جسد

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

کجاست آنکه فراموش کرد  مې؟ 





ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا رو شکر هر وقت میام فریب بخورم 

خری با جفتک به راه درست برم میگرداند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر دم غــزلی کردم تقدیم دو چشمانــت

هر لحظه گلی تقدیم کردم به نگاه  تــو

🌹

رقصنده تر از شقایق پاییزی

صحرا غزلی ترانه را لبریزی


در دامن دشت شبنم وقت سحر

از رنگ پری کران کران می ریزی


مانند ستاره ای دل آویز هر شب 

همدست شلاله ای خیال انگیزی


امید که در اوج شکوفایی فصل

تنها به دل پیچک من آمیزی


چون حال کبوتران پر بسته شوق

از فاصله ها غمین ملال انگیزی


یک نکته بگویمت کن آویزه ی دل 

با عشق بمانی چو به مهر آمیزی


در دفتر جان جام غزل مست ز تو 

ای کافر بی دین کـه جنون آمیزی


خواهم چو نسیم به بوسه ات بنوازم

ترسم که چو برگی از برم برخیزی


#بهناز_علی_زاد_h_آلمان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چو تو بیداد گر ار سینه بماندی چه کنم

و به بیدادگری حکم براندی چه کنم

نامت حک بود به شاهراه سرای دل من 

تو به دان امنسرا موش دواندی چه کنم

عهد کردی ز غروت قَدری کم نکنی

عهد ما را ز سر خویش براندی چه کنم

همه ی دفتر شعرم پر از آوازه ی توست

همه را خواندی، مرا هیچ نخواندی چه کنم

[ بـه چـِــه مِــه ]

ـــــــــــــــــــــــــــ

آغازم کن

آوازم کن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

کز دست بخواهد شد، پایاب شکیبایی

ــــــــــــــــــــــــــــــ

یک سو تو و در خانه ی چتها دگرانت

وانسو منِ در حسرت و غمها نگرانت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زخدای گل و احساس و غزل خواسته ام

یار دلخواه دل انگیز رهایت نکند


وز منِ خسته ی بشکسته ی در بند غمت

مژه بر هم زدنی حتی جدایت نکند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوباره باز از عشق تو.. پر آتش و ترانه ام

برای دیدنت پر از.. قشنگترین بهانه ام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می خواهمت ز برارنده ی محالها

وز اشک عاشقان دل و جان زلالها

ــــــــــــــــــــــــــ

گفتم: «بِدَوم تا تو همه فاصله ها را»
تا زودتر از واقعه گویم گِله ها

یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل ، حل بکند مسئله ها را

محمدعلی بهمنی

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 کشیدمت به رخ قـــد چنارها

ای عطر توام نابترین در بهارها

تابش روی مهت  انتهای شب

داده ام به مردم چشم انتظارها

...........

کشیدمت به رخ سرو نازها

قامت سروین بر سبز نیازها

ـــــــــــــــــــــــــــــ
ببین که باز از عشق تو، پر آتش و ترانه ام

 همین برای دیدنت  قشنگترین  بهانه ام 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این پاندمی کرونا یه عده رو درگیر کرد و یه عده رو گیر... گیر افکار و زندگی و رکود... حالت روحی  خوبی ندارم.... و این همه گیر شده.. این آلمانیها شروع کردن  به ورزش و پیاده روی و جنب و جوش فردی.. و خارجیها هم به  کسالت و گوشه گیری و ..... با اینهمه تو بخند تو بمان.. ای عشق ،ای عشق نامیرای قلبم تو بمان تا بمانم و بدانم امیدی برای ماندن هست!! 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عاشقتم ای عشق من وقتی نگاهم می کنی

ـــــــــــــــــــــــــ

بدهد چشمت اگر فرصت خوابم امشب

زانکه با عطر تنت مست و خرابم امشب



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تفریق همه عالم و دُ... چار توام

سوز نی و هم نغمه ی گیتار توام

با خویش که جمعم بزنی می بینی

در حلقه ی جان مدار پرگار توام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از رایحه ات گلاب بر می خیزد

وز سوز دلم کباب بر می خیزد

نامم چو به لبهای تو میآمیزد

آدم ز سر شباب بر می خیزد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
👉بیا ببین یه شعر تازه گفتم👈
خیلی چیزا هست که واست نگفتم
👉میخوام پیشت گریه کنم بخونم👈
هر چی که دیدم هر چی که شنفتم


صدای من صدای سنگ و شیشه اس
👉صدای تو موندنی و همیشه است👈
👉شعرهای من به اسم تو بهانه است👈
👉از تو نوشتن چقدر عاشقانه است👈


من عاشق گلهای سرخ و خیسم
👉طعم تو میده هر چی مینویسم👈
👉#کاشکی تو #شعرهای_منو_میخوندی👈
به جز تو من عاشق هیچکی نیستم
👉به جز تو من عاشق هیچکی نیستم👈


رنگ چشات رنگ گلهای باغه
شاپرک پولک چلچراغه
اسم شبت صدای پای آبه
تو نی نی یه چشات قناری خوابه
تو نی نی یه چشات قناری خوابه


👉عشق تو بانی شده باز تازه ترین ترانمو👈

👉فکر تو یادم میاره شعرهای عاشقانمو👈
من عاشق گلهای سرخ و خیسم
👉طعم تو میده هر چی مینویسم👈
👉کاشکی تو شعرهای منو میخوندی👈
به جز تو من عاشق هیچکی نیستم
به جز تو من عاشق هیچکی نیستم


😍😍😍😍

ــــــــــــــــــــــــــــــ

چه حالم خوشتراز اینکه

همی عشق تو ورز میدم😅😜

همه عالم مراست دشمن

چرا که با تو درز میدم

تو طول دل  تمامش ده

منم در جایش عرض میدم

مزن ای منحرف پوزخند

یعنی منظورم  ارز میدم

مزن صابون دل خوش را

حالا شاید به فرض میدم،

😂😂😃😀 

پـــ.نــ..........ض=ز×۰

 



ــــــــــــئــــــــــــــــــــــ

valentinstag

 من زمانی ست که خالص و بی قید و شرط تو چشام نگاه کنی..، و دلم احساس کنه به کوه تکیه کرده

مبارک آنروز❤💞🍓🍒🌼🌻🍂🍇🍅🌹🌷

ــــــــــــــــــــــ

گشتی اگر بی خیالم امید محال من.؟

چه میگردی در خیال من!؟

ــــــــــــــــــــ

نیا خواهشن با حرفهای دو پهلو که معلوم نیست پس میزنی؟ یا پیش می کشی؟ 

نیا..، دلتنگیت بهتر از دلهره ته... تحملش واسه دل ساده و بی آلایشم ساده تره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم تنگت شده دل تنگ من باش

بیا کاری بکن همرنگ من باش

دلم دریای سر گشته ز عشقت

بیا ماهی بشو در چنگ من باش

..

بیا نامرد تو هم ، دلتنگ من باش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بی تو در می‌یابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می‌کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی شعر مرا می‌خوانی؟
نه، دریغا، هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر
مرا می‌خواندی

حمید مصدق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 هیچ نمی دانم، و می دانم..، که کائنات بیش از پیش در تلاش هست تا هر چه زودتر منــو به خواسته هام  برسونه... و چون من اهل حرف نیستم و اهل سورپرایزم.. همیشه  سورپرایزم می کنه.، شک نکن دل آویز

ـــــــــــــــــــــــــــــ

خنثی شدیم ... نشستیم سر جامون.  

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدم اگر بخواهد می تواند دنیا را عوض کند .. اگر نخواهد حتی خود را نمی تواند،

خود بزرگ پندار با دنیای کوچک

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چیزی که من و تو خوب میدانیم

تـو با من همه کس و همه چیز را فراموش خواهی کرد 

  !!!!ولـــــــــــــــــــــــی  

مرا کنار هیچ کس و با هییییچ چیزی فراموش نخواهی کرد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ز تــو در سـیـنه بتـی ساخـته ام

که تـو را در بــر آن جایی نیست

حال دل خوب شده ست باور کن

حال خوب هیچ  تماشایی نیست

تو چنان شب زده ای  می دانی

با تو هیچ امید  فردایی نیست

کاش که قلب سیهت می فهمید

پاسخ عاشقی تنهــایی نیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مردانی هستند دارای قلبی چون آیینه که برق اون رو میشه از چشماشون دید، چهره ی آرام و بشاش و نگاهی مثبت و مهری جوشان که به همه موجودات دارند با اینکه مهرورزی و عشق و محبت آمیخته س با جانشون..،ولی اینها فقط می تونن عاشق یک نفر بشن و ضمن احترام و حالت ..محافظه کارانه هوای همرو داشته باشن تا دلی نشکنه کسیرو که دوست دارن هرچی باشه دوسش دارن و اگر هزاران زن و دختر زیباتر و بهتر در مسیرشون باشه بدون توجه در فکر و امنیت شریک خودشون هستند و از هر دخالت و سعی دیگران در بهم زدن حضور و امنیت میان شریکشون متنفر و دلشکسته میشن، و کارهای دیگران برای جلب توجهشون خیلی مسخره و زننده به نظرشون میاد.، و علاقه شون به عشقشون بیشتر میشه و تمایل پیدا می کنن به امنیت هرچه بیشتر شریکشون ، این افراد فقط و فقط یک هدف دارن..، و تمام رفتار و گفتارشون حول و محور اون هدفشونه و اون عشقشون.. یا میخوان جلب توجه کنن، یا میخوان درس بدن.. یا میخوان عجله بدن..یا انتقاد کنن...و...و برای این منظور تمام عالم و امکانات حتی عواطف و احساسات انسانها رو برای بهبود رابطه خودشون بکار میگیرن... و زمانی که به هر دلیل شریک زندگیشون دلخوری و رنجشی داشته باشه با اینکه هیچ توضیحی نمیدن..ولی دنیارو بهم میریزن به زمین و زمان فحش میدن، تهدید میکنن، وارد دوستیهای ساختگی که فقط خودشون می دونن ساختگیه میشن.. و انتظار دارن حالت درونی و عشق عمیقی که در دلشون تنها برای اون یک نفر هست رو ناگفته بفهمی.. اینها دوست داشتنی قابل اطمینانند ..         پیش اینا میشه لباش مورد علاقه پوشید،در جمع رقصید، دوستان زیاد از هر دو جنس داشت و مهاشرت بی دغدغه داشت، بدور از مذهب و تعصب و رفتارهای افراطی و پوشالی به دور از کنترل و با اطمینان از خود و شریک زندگیشون که مهمترین چیز براشون انسان بودنِ..،    

با اینهمه تحملشون بسیااار سخته... باید راهی بین سکوت برای شریک و تنها به درون نهان بودن و سرزبون داری  و احترام به دیگران و دلهره ها و نگرانیهای زوج و برداشتهای دیگران و بعدا به دست برنداشتنهاشو میشه یک راهی پیدا کنن..، گاهی آدم از خواندن درون خسته میشه.. دوست داره آهنگی بشنوه..نمیخواد بخونه ،نمیخواد بدونه.. فقط میخواد زندگی کنه همین.در ضمن این افراد شدیدا و دقیقا و به هر صورتی این کار و رفتارشون رو انکار می کنن. چون در صورت لو رفتن دیگه هیچ سلاحی ندارن... ضمنا

ایشان تا زمانی که  به

دیگران سوء نیت نداشته باشن..%99طاس نمیشن

این یک واقعیت محضه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا کنارش گذاشتم فهمیدم.. خودم بودم و خودم

تمامی آن عشق و شیدایی و شعر و شور  ..... و او چیزی نبوده ست بجز بوف کور

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه خوب ست بگسلد گاهی روابط

مرام و معرفت گردد نمایان

زداید شک و تردید  فراوان

  به عشق و همت عالیجنابان

..................................ـــــــــــــــــ

.....لعنت به همو که هست.، بر دیده و..،

دلتنگم.،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیگر عشق گاهگداری تمام شد

دوست داشتنهای دوزاری تمام شد

هر جهنمی که هستی جای توست

اینجا شور و بی قراری تمام شد

ـــــــــــــــــــــــــــ

من از دشمن نمی ترسم چو ناکس دوست

که رویم خندد از پشتم زند خنجر


......🍒

همیشه عاشق و دلتنگم ای یار

فتادم بر زبان در کوچه بازار

کمان ابرو گره کی می گشایی

کمندی را که من گشتم گرفتار.،؟

.

.

دلم را دلبر جانان تویی تــو

سرم را بستر سامان تویی تــو

ندارم جز تو در یادم  نشانی

مقیم خاطرم هر آن تویی تــو


اسیر دلهره هایت منم مـن

انیس جام شبهایت منم من

مرا چون ماه شب در آسمان تــو

سحر مست غزلهایت منم،من

.

چو چشمم در نگاهت می شود باز

برایم می کنی هی ناز و هی ناز

به امید ی که گردی همره دل

بسویت راه دل تا آخر است باز


بیا تا بشکفد گل در نگاهم

غمت بیرون کنم شو تکیه گاهم

سحرگاهان که برخیزی دو صد بوس

بکن نذر منش تا شامگاهم


شدم بـر دیدنت ای یار تشنه

و بـر جام لبت  بسیار تشنه

مکرر گر کنی یاد از من ای گل

دگر بارم کنی تکرار تشنه


#بهناز_علی_زادh_آلمان .......🍒


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چنان قحط سالی شد اندر دمشق

که کور خواندند فراموش کردیم عشق


بخاطر اوضاع مردم ایران بغض دلتنگی در گلو دارم

از اینکه یه روز همه فراموش می کنیم و به روال  عادی بر میگردیم... غمگینم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همه چیز حاکی از آن است

کـــه تــــــــــــو از آن منـی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.........🍒

تو ببین در دیار آزادی

شده حصر ِ حصار چشمانت

.

به کجاها گریزد از سینه ؟

دل خون از شکار چشمانت

.

تو نسیمی که هر نفس ریزد

دل من در دیار چشمانت

.

بگشاید کبوترانه  دلم

پر خود در بهار چشمانت

.

شده سِحر غزل،ترانه،سماع

همه جمعا هوار چشمانت

.

به تپش می شکافدم سینه

همه شب بی قرار چشمانت

.

شب و خوابند دو مردم چشمت

منو سیر قطار چشمانت

.


#تــو چو قویی غزل ببارانم

و بمیران کنار چشمانت

.

دل محشر بر آورد آهـی

منم اینسان دچار چشمانت

.

بی قرارین کبوتر شوقــم

که همیشه ست خمار چشمانت


#تــو بیا دل ببر که می بازم

همه شب در قمار چشمانت

.

چه ازاین خوشترم که می رقصم

لب نوشم عذار چشمانت


#بهناز_علی_زادh_آلمان .......🍒

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لعنت به تو که..، تلخی دوست داشتن ولی نخواستن رو به من چشوندی😕😡  وگرنه من هرچی دوست داشتم میخواستم، و هرچی میخواستم می رسیدم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لـعنـت به هـمــو که مـا ندانیم کجاست،؟

در لحظه حــا...د دل من میـــم کجاست؟

اندیـشـه ی من کزو که فـراتـر نـرود.!

هر ثانیه از خلوت دل جـیـم کجاست؟

باید کـه نـهـی عـشـق مــرا ارج بـهـا

عشقی که کند نقش تو ترسیم کجاست؟

😐

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منو ببخش که تو هزاران بار سعی کردی بی لیاقتیتو به من ثابت کنی..، ایراد از منه.، نمی دونم چرا سعی میکنم قبول نکنم.،؟🤔

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🌹

همسفر با دو چشم شب گردم

همنفس با گلوی پر دردم

ای وجودت  فنای تاریکی

ای چـراغ دل شـب سردم

.

مرد  بارانی تـب شـعرم

ز تـو آبستن ابر بارانـزا

چتر گسترده ی تن خیسم

نو بهاری  میـان جان پیـدا

.

هم نوا با سکوت فاصله ها

آسمانتر ز باز و چلچله ها

ای که حِست شکوفه زار وصال

غم دوریت گرفته حوصله ها

.

شانه ات،جای خالی و..،شب غم.،

نفسم..، عطر تو..، دلم تن گل

دل فدای دو چشم پردردت

نقش خود بسته ای به پیرهن گل

.

بی توام  آخر جهان شده ست

عشق پاکم تویی چه سان بر من؟

بی تو من چون سراب خشکیده

به رهی مانده.، جان بمان در من

.

دست تو آشنای دستانم

چشم تو عشق به من نشان داده

آسمان از غمـم ترک دارد

ابر چشمم به سیل مکان داده

.

آسمان را  پر از  ترانه کنـم

هر شب از عشق تو سرودی نو

بسته ام عطر گل به بال صبا

هر سحر سوی تو درودی نو

.

موی من هر سحر بیاشفته ست

به خیال شبم تو پیدایی

راز عشقت در آسمان جاری ست

مرهم درد عشق و شیدایی

.

تا سحر ابر غم  بغـل کردم

تا ببارم دوباره در راهـت

تا بتابی که بی تو دلتنگم

تا ببوسم  ز صورت ماهت

.

همه شبها به تو سفر کردم

برسم تا به پای چشمانت

من ِ  بی  نیاز ِ از عالم

می رسد یک شب که من مهتاب شامت می شوم،🌹

لحظه ی زیبای وصلت اختتامت می شوم

یک شبی همچون کبوتر تنگِ تنگنای غروب

سرزده جلد هوای پشت بامت می شوم

موج گیسو را میافشانم به تاق سینه ها

در هوای همدلیهایت به نامت می شوم

.

ای که در خلوت سرا پر از تمنای منی.،

لاجرم بنیانگزار ازدحامت می شوم

.

چون عسل می باری از اندیشه ی لبهای خویش

یک شبی لبریز شهدجام،جانت می شوم

.

چون غزال تیزگام قصه های ماندگار

می رسد روزی به نام عشق،رامت می شوم

.

یک شبی فرهاد گونه تیشه بر دستت بگیر

بین چه سان شیرین صفت محو قیامت می شوم،؟

.

یک شبی تنگم بمیران در تب آغوش هات..،


بین که پایانت،مذابت من تمامت می شوم


💕💕💕💕

ـــــــــــــــ

پس از کودتای ارتش چشمهایت، و فرو پاشی پایه های قلبم.،  و اشغال خانه توسط حجم گسترده ی مردم چشمت، مردم شهر من آواره ترین شدند، افکار من بهم ریخته، غمهایم ردیف شده،قافیه ها گریخته،

واژه ها را گم کرده ام، و سپاه وجودم در جای جای   کوچه پس کوچه هایش چهره ی تو را به تصویر می کشند ، تمام شهر در تسخیر توست.، در هیچ گوشه ای هیچ کوچه ای به نام من نیست، و من در کوچه های نگاهت  دنبال رد عطر تنت راه تا سحر می پیمایم، طوفان، رعد و برق، نگاهت، شب سیاه و زوزه باد در هواکش خانه ها، در گلویم می پیچد وحشت بی تو بودن، من در خیال آغوشت در بیابان بی تویی.، و در این فکر که در این سرما یک دل سیر به گرمای آغوشت چه می چسبد.، آه چقدر خسته ام اگر خوابم ببرد؟ در ازدحام گرگ و میش، که خواب باور مرگ است،🌹🍃💕🍃🌹

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🌹گهی بت شکن نــه.،!  گهی بت تراش

همان مـــرد ساده....، ولی

#مـــــــــــــــــرد باش

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

چطوره؟؟ احوال رفیق..، من؟

__________

حـرفهای تـــــــــــــوووو بنای شکستن من بود

حـرفهای مـــــــــــن صدای شکستن مــن بــود


ــــــــــــــــــــــــ

عشق یعنی انتحاری  بزنی..،

وقت نیاز

ــــــ________________

به دیاری که صداقت وحقیقت جرم است👹


همـچو منصور خریدار سر دار شدم

کشته دار جفا من به کف  یـار شدم


💎✨💎✨💎✨💎✨💎✨💎✨💎

#165_Nr.

#14_01_2017


✍دیشب که دل آغوش تورا بهانه می کرد

  آتـش به دلِ خـانه و آشــیانه می کرد


برهــم زده بود هـمـه بساط زندگی را

با بغض گران گریه چه کودکانه می کرد



در آتـش  تـب بودم از هـجر تو  پریشان

با دست تو مَــه موی مرا که شانه می کرد


وان شـوخـتر از حوصله ی مردم چشمم

تسبیح ترین  اشک  مرا چـو دانه می کرد


غـافـل ز غم و شیون دل مرغ سحر بود

در حنجره اش  بغض مرا  ترانه  می کرد


ناگه سحر از سوی تو صد دستــه گـلم داد

کَـر رایحه ای سـوی تـوام روانـه می کرد



تاکـز بَرم عقل و دل و دین یکسره بگریخت

دیـدم که خـدا داشـت تـورا نـشانه می کرد



#بهناز_علی_زاده_آلمان

💎✨💎✨💎✨💎✨💎✨💎

↘↙↘↙↘↙↘↙♣↙↘↙↘↙↘↙

اشتباه خیلی کنم..، تکـرار....،؟!! ..نــــــــــه

صد هزار بخشیدمت...، ایـنـــبـار....؟!!!نــــــــــه

پ.ن

بیتی از ترانه∯😑


◥◤◣◢◥◤◣◢◥◤◣◢◥◤◣◢◥◤

ــــــــــــــــــــــــــ

  نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم

سایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌میرم


بین جان من و پیراهن من فرقی نیست

هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم



برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد

من اگر دست به زلفت بزنم می‌میرم


بازی ماهی و گربه است نظربازی ما

مثل یک تُنگ شبی می‌شکنم می‌میرم


روح ِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست

بیش از این دور شوی از بدنم می‌میرم 


کاظم بهمنی

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای که برای دیدن

#تـــو نفسم می گیرد

___________________________

🌹تا غم  عشقت درون سینه ام  ماوا  گرفت

مهربان یادت بنازم  کو سراغ  از ما گرفت

گشته بودم از فراغت بی قرارو بی شکیب

سیل غم در سینه ی خون دامن  ما را گرفت

از پی ات من در طلاطم..درهوایت جان نثار

اشک و خونم..، با تبانی سبقت از دریا گرفت

همچو کوهی استوارم کز درون آتشفشان

سر گشود و با مهیبی اقتدارم را گرفت

من که از فصل بهارم در خزان هم پر گلم

این زمستان در زمستان.،رنگ و رویم را گرفت

سایه ات را هر زمان یارا بگستر بر سرم

زانکه این دل با نفسهات عمر روح افزا گرفت

بسکه نامت را به هر سو  میبرم همچون نسیم

همنشینم با خیالت .، غربتم معنا گرفت🌹

ــــــــــــــــــــ

مثل اون معلم انشاء که بعد از بازنشستگی از شاگردانش عذرخواهی کرد بخاطر تدریس اشتباهش در مورد موضوع علم بهتر است یا ثروت..؟ چون همیشه طرف علم رو می گرفته بعد بخاطر بدبختیهاش به شاگرداش گفت اشتباه کردم ببخشید... من هم یه عذرخواهی بخاطر احمق فرض کردن.، به کسانی که عشقشونو نمی گفتن حتی اگه نمیرسیدن بدهکارم.. اگر اقرار نبود.. انکار نبود... چه چیز میخواد انکار بشه وقتی اقرار نباشه؟😐

ــــــــــــــــــــــــــ

هرشب.،به دل آغوش تو را بهانه دارم

هرصبح.،به لب از بوسه تو ترانه دارم

ــــــــــــــــــــــــــــ

بوسه به لبهای حراج تو .، حرام است مرا

ـــــــــــــــــــــــــــــ

هرکه بشکست ارج وقرب عشق سال وماه را.!

بهـر جـبرانـش ببـوسـد.، امــتـداد راه را.!

با تکبر دستت از دامان عشق کوتاه شد

شرم بر چشمان بینا که نبیند چاه را.،

لایق شوکت نباشد هرزه گرد سنگ دل

چون به کاهی میفروشد.،او شکوه شاه را

گرکه تابیدم،چو خوشیدم،تو فضل خود مدان

کی تو دیدی جلوه اش کم کرده نور ماه را.؟

دامنت را عاقبت گیرم به سیل دیده ام

کی توانی برنشانی آتش این آه را.؟

فکر نامردان نکردی.؟ بشنو این بزمچگان.،

بر دف و نی می نوازند با طرب این گاه را،


#بهناز_علی_زاده_آلمان

ــــــــــــــــــــــــــ

!!چون قیاسش می کنی با من پس از من..، هرکسی

!!هرچـه گوید عاشـقم.،!! می گویی اصلا..!  نیستــی

ــــــــــــــــــــــــ

از دست دادن غرورت بخاطر عشقت عزت است

از دست دادن عشقت بخاطر غرورت ذلت است

ــــــــــــــــــــــــ

لعنت به تو و آن دل سنگ پای قزوین ات

برخُلق کج  و روی لج و..،آتش پر کین ات

لعنت به من  آن لحظه که دل دست تو دادم

لعنت به تو هــِه..، قلب وفادار و امین.،ات

هردم دل من غرق غم و باده خون کرد

لعنت به توهم به گمان،حدس و یقین ات

لعنت به منِ ساده کز اول نشناختم

لعنت به تو و شیوه ی رفتار چنین ات

لعنت به من از روز ازل با تو همینم

لعنت به تو و حیله ی رفتار نوین ات

در لحظه ی غم قلب مرا کاسه خون کرد

ای تف به چنین یاری و همدردی و دین ات

افعی نزند مثل تو عقرب که دلم زد

لعنت به زبان زخم و دهان زهرگین ات

زد نیش تو این غمزده را زخمه به زخمش

لعنت،به تو لعنت،به همان ات،به همین ات


#پ_ن....۱

همواره  گزید ی نهراسی  تــو ز  تقدیر.،!!!؟

بنشین.،بگزد  عقرب  همی گاه  نشین ات

درسی نگرفتی همه  ترفند  که  بستی؟

لعنت به تو..، مزدی نبود  بهتر از ایــن ات

.

.

.

.



#پ_ن.....۲

لعنت به  من ار غیر تو دلـبــر  بگزینم.،

لعنت به تو جز من بود ار میل گزین ات.،


#بهناز_علی_زاده_آلمان

ــــــــــــــــــــــــــــ


من بی قرارتم....، 😐چشم انتظارتم...،دیوانه تر شدم

هرشب زسوز دل..،چون شمع انتظار...،پروانه تر شدم😢

ــــــــــــــــــ

😎در آن دلی که من میان آنم، بر هیچ زنی جای جولان نباشد

.

💫🌙🌟✨⭐️💫💫

شب قدری تـــو  یادم کن  دعایم کن.،

💫🌟✨💫🌙🌜☀️🌹

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنچه برمن ..،بگذشت//  😔

بماند..،بر گردن تو//

_________________________________

از بیستون عشق #مــن و #تـــو

اصل مسلّم.، این چهار ستون..، به دهر  ماند

1.هرررگــز چون #مــن..، کسی بخاطر  #تـــو..، مرزها را نخواهد شکافت و.، دروازه ها را نخواهد شکست

2.هرررگز بخاطر کسی مرزها را نخواهم شکافت..، و دروازه ها را نخواهم شکست

3.هررگز عـشقی به بلندای #مــن..، نخواهی یافت

4.هــررگز زخـمی به عمیقی #تـــو..، نخواهم خورد


#بهناز_علی_زاده_آلمان🌍😔

💦🐬💦

🐬

💦

✍چه تصویرش بود از عشق به صحرا سنگ خارا؟

نبود عـاشق که داند عشق.، بگیرد دین ودنیا را !!

نه عقل مصلحت جویی.،نه چشم منفعت پویی !!

چــه مـی داند سـرمــویی.، فـنا سـازد بنـاهـارا !!


#بهنار_علی_زاده_کیمیا_آلمان 🐬💦

🐬

💦🐬💦


دوستت داشتم اما...،ببخشید.،نخواستم..،که مال تو باشم


نمی خوام.،نخواستم.،مثال تو باشم

هنوز زخم خنجر به پشتم نشسته.،

به رویم صلاح از.،نامردی کشیدی.،

تورو با تمام خودت جا میذارم

تو رو پشت کوهها و ابرا میذارم،

تو رو با شغالا و کرما میذارم

خیال کردی تو خاطره ها می ذارم

تو رو بعدِ این با خودت واا میذارم.،


بهنازعلی زاده

yeteeeeeerr............


✨😞☹️

✍دل ازت طوری گرفته.،که دیگه وا نمي شه.،

.

دل من  با تو.، دیگه.، مثل قدیما نمي شه .،

.

.نه می خوام گریه کنم من.،نه مي خوام شکوه کنم

.

چرا باید بزنم من.، دری که وا نمي شه.،؟

.

گفته بودی که چو  من عاشق و مستی به فریب..،

.

عشق اگر بین دو کس باشه.،این حرفا نمي شه.،

.


.اثر عشق من از چشم تو.،پیدا نمي شه.،

.

اثر عشق تو در.، چشم من حاشا نمي شه.،

.

دلــ ِ این.، با دو سه تصویر و غزل .،  تااا.، نمي شه.،

.

دیگه عاقل شده .،دل.،خاااام ..،این حرفااا.،نمــــي شه.،

.

.دل خود را ..، تو بسي.، زشت  بیارآسته ای..،

.

سیرت زشت.، که به صورتگری زیبا نمي شه.،

.

.

.

.

______

گفته بودی بدهی کام مرا روز دگر.،

ز بد بخت من امشب..،دیگه..،فردااا نمي شه

.

.

#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان


😔


اشتباه

🐅🐆🐅🐆🐅🦂🐅🐆🐅🦂

ارسال شده در تاریخ : 06 مهر 1394 |


✍دام نو ، ترفند نو در راه من بنهاده ای،🕸🐅

می پلنگی ، از دو چشم میش من افتاده ای،🐅

.

شد دل دیوانه صدها  پاره با هر اشتباه،🐆

باید از عشقت گریزم من ز راه ساده ای،🐅

.

تا نرنجاندی،نراندی،غم ندادی تا به من،

ای به دل خون کردنم هر لحظه ای آماده ای.،🐅

.

.هرگز همچون من نیابی.،در دیاری عاشقي،

اشتباه کردی که سوزاندی چو من دلداده ای🐅

.

کي تورا من داشته ام؟ تا داده باشم هم زکف🐆

تا ابد باید بسوزی.،عشقم از کف داده ای🐅

.

دل به دنیا بستي و.،قلب مرا بشکستي.،و.،

آنچنان که نشکند دیوانه.، جام باده ای.،🐅

.

در جواب.،عشق و شورم.،ناله و نفرین زدی🐅

نیش تلخت زد به کامم.،🦂 عقربی.،؟ دلداده ای؟🦂


#بهناز_علی_زاده_کیمیا_آلمان

🐅🐆🐅🐆🐅🐆🐅🐆


😒

نارفیق

.

از دست نارفیقان

خون شد دلم رفیقان

شد دشت لاله پرخون

در قلب ما رفیقان

.

هر کس مرا پسندید

بر من جفا پسندید

مهرووفا سفر کرد

از کوی نا رفیقان

.

شد سینه شرحه شرحه

شد دیده کاسه ی خون

از جور نا شفیقان

وای شما رفیقان

.

گر اینچنین محبت

با گَبر  می نمودیم

هرگز عنان نمی شد

در دست نا رفیقان

.

با هرکه یار چو گشتیم

رسم وفا گرفتیم

ما را به خون کشید او

رسم وفا....، رفیقان

.


این دل چو نرم نرمک

جان داده پای جانان

آن قلب سنگ سنگین

با ما..، چرا.،رفیقان

.

درد و دلی که کردیم

از غصه بوده  آری

هرگز زیان  نبینید

از سوی ما رفیقان

.

#بهناز_علی_زاده_آلمان


💦🐬💦

🐬



✍دل بـسته ام بـه سنگی،دلدادگان خدارا،🌸


ره پـیش وپس ندارم،زان خوانده ام شمارا،🌸


از آتـش درونــم دل شـد ز دست و جان هـم .،


گـویـنـد اثـر نـدارد آتـش بـه سـنـگ خارا.،


#بهنار_علی_زاده_کیمیا_آلمان 🐬💦

🐬

💦🐬💦


🦋🍀🦋🍀🦋

✍از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران


رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران


ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی


تو بمان و دگران  وای  به حال دگران


رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند


هر چه آفاق  بجویند  کران تا  به کران


میروم  تـا که به صاحبنظری  باز رسم


محـرم  ما نبود  دیده  کوتـه  نظـران


دل چون  آینه اهـل صفا  می شکنند


که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران


دل من دار که در زلف شکن در شکنت


یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران


گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود


لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران


ره بیداد گران بخت  من  آموخت  ترا


ورنـه  دانـم تـو کـجا و ره بیـداد گران


سهـل باشد همه بگذاشتن و بگذشـتن


کاین بـود عـاقبـت کار جـهان گـذران


شـهـریارا  غـم  آوارگـی  و دربـدری


شورها در دلم انگیخته چون نوسفران


 #شـهـریار


🦋🍀🦋🍀🦋


🌹🕊🌹🕊🌹🕊

گفته بودم که من از  صحبت ماه آمده ام؟

تا به دامن چو سرشک.،اینننهمه راه آمده ام

گفته بودم که منم قبله ی عشاق و کنون

صحت صحبت خود را به گواه آمده ام

شکر حق عهدو وفا من نشکستم هرررگز

به شکایت ز سر زلف سیاه آمده ام

از پی آن دل خونینی که یغما برده

مردم دیده ودل..، گشت وسپاه آمده ام

شاه عشقم که زسرمستی و خوش الحانی

سوی معشوق.، چو گدا بر در شاه آمده ام

دل به آزادی وپاکی قسم اینگونه.،چرا

قاتل طفل دلم را.،به پناه آمده ام ؟


#بهناز_علی_زاده_آلمان


🌹🕊🌹🕊🌹🕊


تا اطلاع ثانوی از عشق پاکم دم مزن

نام مرا برلب مران،حال مرا برهم مزن

بر زیرپاافکنده،معصومیت عشق مرا

زخم دل خون گشته را،با خنجرت مرهم مزن

ازخودگذشتم نیستم،ازمن مپرسید کیستم

دیگرچونشناسم توراب

بهناز علی زاده/کیمیا
X